مباد چیزی از این انتظار ، کم بشود
مباد چیزی از این انتظار ، کم بشود
و در مسیر ِ تماشا ، غبار کم بشود "*
خزان، بهار دل عاشق است، می دانی؟
خدا نکرده مباد این بهار کم بشود
نبر به سوی سرت شانه را که می ترسم
که از تاری از سر گیسوی یار کم بشود
هزار تار، چنان لشکری ست پشت سرت
مباد یک نفر از این هزار کم بشود
در انتظار نگاه تو عمر من طی شد
مباد چیزی از این انتظار ، کم بشود
و در مسیر ِ تماشا ، غبار کم بشود "*
خزان، بهار دل عاشق است، می دانی؟
خدا نکرده مباد این بهار کم بشود
نبر به سوی سرت شانه را که می ترسم
که از تاری از سر گیسوی یار کم بشود
هزار تار، چنان لشکری ست پشت سرت
مباد یک نفر از این هزار کم بشود
در انتظار نگاه تو عمر من طی شد
مباد چیزی از این انتظار ، کم بشود
- ۱.۲k
- ۱۶ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط