ته خوبه من حالا من خودم بعدا بهت زنگ میزنم و گوشیو قطع کردم
𝒑𝒂𝒓𝒕:14
ته: خوبه من حالا من خودم بعدا بهت زنگ میزنم و گوشیو قطع کردم
ا/ت: کیبود؟
ته: آه چیزه خاصی نبود
ا/ت: اومم اوکی خب میگم تهیونگ
ته:جانم
ا/ت: میبریم خرید ؟ چون من هنوزم ازت ناراحتم شاید با خرید آروم بشم
ته: برو حاضر شو پرنسسم
ا/ت: باشش،،سریع رفتم توی اتاق و یه دست از همون لباسی که تهیونگ برام گرفته بودو پوشیدم آخه هیچ لباسی و لوازم آرایشی.. اینا نداشتم برای همینم میخواستم خرید کنم (اسلاید دوم لباس ا/ت)
۱۰دقیقه بعد
ا/ت: من حاضرم
ته: منم حاضرم بریم __________رفتیم سوار ماشین شدیم وبعد نیم ساعت رسیدیم پاساژی که ا/ت میخواست خرید کنه
ا/ت: جانمی جانن قراره بازنشست کنم چون میخوام کلی خرید کنم
ته:تا صبحم توی پاساژ بگردی و خرید کنی پولام تموم نمیشه ،خانم ،خانمی ____________
۵ ساعت بعد
ا/ت رفتیم کلی خرید کردم از اون ورشم رفتیم بستنی خوردیم ،بعدشم شهربازی ،بعدشم رفتیم رستوران و غذا خوردیم و حدوداً ساعت ۱۲ شب اومدیم خونه ،،،منم رفتم توی اتاق و لباسامو عوض کردم.
ا/ت: رو تخت دراز کشیده بودم که تهیونگ اومد توی اتاق و کنارم روی تخت دراز کشید که من ناخودآگاه ازش فاصله گرفتم .
ته: میخوام بغلت کنم در نرو کوچولو
ا/ت: خوابم نمیبره اونطوری
ته: نظر نخواستم
ا/ت: اینو گفت و سریع بغلم کرد» اغوش گرمی داشت، بوی عطر تلخش باعث میشد دیوونه بشم ،،داشتم همیطوری از عطر بدنش لذت میبردم که چشمام کم،کم گرم شد و خوابم برد
ته: فک کنم خوابیدی آره ا/ت،ا/ت آره خوابیدی،،هومم خوب بخوابی فرشته کوچولو
ویو تهیونگ «صبح»
صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم و جوابش دادم
_« الو قربان همین الان بیایین به این لوکیشنی که براتون میفرستم
ته: مگه چی شده
_«قربان...
ادامه دارد....
حمایتاتون با اینکه کمه بازم من براتون میزارم پارت های بعدو 🤧🤧🎀
ته: خوبه من حالا من خودم بعدا بهت زنگ میزنم و گوشیو قطع کردم
ا/ت: کیبود؟
ته: آه چیزه خاصی نبود
ا/ت: اومم اوکی خب میگم تهیونگ
ته:جانم
ا/ت: میبریم خرید ؟ چون من هنوزم ازت ناراحتم شاید با خرید آروم بشم
ته: برو حاضر شو پرنسسم
ا/ت: باشش،،سریع رفتم توی اتاق و یه دست از همون لباسی که تهیونگ برام گرفته بودو پوشیدم آخه هیچ لباسی و لوازم آرایشی.. اینا نداشتم برای همینم میخواستم خرید کنم (اسلاید دوم لباس ا/ت)
۱۰دقیقه بعد
ا/ت: من حاضرم
ته: منم حاضرم بریم __________رفتیم سوار ماشین شدیم وبعد نیم ساعت رسیدیم پاساژی که ا/ت میخواست خرید کنه
ا/ت: جانمی جانن قراره بازنشست کنم چون میخوام کلی خرید کنم
ته:تا صبحم توی پاساژ بگردی و خرید کنی پولام تموم نمیشه ،خانم ،خانمی ____________
۵ ساعت بعد
ا/ت رفتیم کلی خرید کردم از اون ورشم رفتیم بستنی خوردیم ،بعدشم شهربازی ،بعدشم رفتیم رستوران و غذا خوردیم و حدوداً ساعت ۱۲ شب اومدیم خونه ،،،منم رفتم توی اتاق و لباسامو عوض کردم.
ا/ت: رو تخت دراز کشیده بودم که تهیونگ اومد توی اتاق و کنارم روی تخت دراز کشید که من ناخودآگاه ازش فاصله گرفتم .
ته: میخوام بغلت کنم در نرو کوچولو
ا/ت: خوابم نمیبره اونطوری
ته: نظر نخواستم
ا/ت: اینو گفت و سریع بغلم کرد» اغوش گرمی داشت، بوی عطر تلخش باعث میشد دیوونه بشم ،،داشتم همیطوری از عطر بدنش لذت میبردم که چشمام کم،کم گرم شد و خوابم برد
ته: فک کنم خوابیدی آره ا/ت،ا/ت آره خوابیدی،،هومم خوب بخوابی فرشته کوچولو
ویو تهیونگ «صبح»
صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم و جوابش دادم
_« الو قربان همین الان بیایین به این لوکیشنی که براتون میفرستم
ته: مگه چی شده
_«قربان...
ادامه دارد....
حمایتاتون با اینکه کمه بازم من براتون میزارم پارت های بعدو 🤧🤧🎀
- ۳۳۰
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط