سناریو وقتی به عنوانعضو هشتم پریود میشی
سناریو وقتی به عنوانعضو هشتم پریود میشی...
ورژن تهیونگ.....
سلام
من لی یون هوا هستم.
20 سالمه.
تنها عضک دختر گروه بی تی اسم.
امروز منو تهیونگتمرین داشتیم.
راستی من 1 ماهه وارد گروهشدمو خیلی ازشونخجالت میکشم.
داشتیمتمرین میکردیم و امروز روز اول پریودیم بود.
وسط تمرین دیگهنتونستم تجمل کنم و وایسادم.
تهیونگاهنگ رو قطع کرد و به شمتم اومد.
چیشد؟چرا وایسادی؟(محکم)
من که زیر دلمو گرفته بودم گفتم:ببخشید تهیونگ.من این هفته تو شرایط خوبی نیسنم.(تو ذهنم داشتممیگفتم گوه خوردن گفتم هفته.چرا گفتم اخه)
تهیونگ:اوکی برو استراحتکنیکم بعد بریمخوابگاه.
یونهوا:ممنون
منهم رفتم تو اتاق استراحت.
ویو تهیونگ....
وقتی یون هوا گفت هفته من فهمیدم پریوده.
من وقتی باهاش حرف میزدنفهمیدم عاشق فستفوده.
رفتم چندتا شکلات خریدم و مرغ سوخاری و رفتمخوابگاه.
ویو یونهوا.....
نوارم رو عوض کردم،لباسامو رو عوضکردم،مامزدم،عطر ردم،ارایش کردم و منتظر شدمتهیونگ بیاد تا بریم.
داشتمبا گوشیم ور میرفتم که یکی اومد پیشمنشست دیدم تهیونگه.
یون هوا:خب.بریم
تهیونگ:نه
یون هوا:چرا؟
تهیونگ:(از زیر صندلی شکلات و مرغ سوحاری اورد)بخاطر اینن(با لبخنر)
یون هوا:واااایییی.مرسی تهینگگگ(با ذوق)
تهیونگ لبخند زد و گفت:خواهش
با هم خوردن و رفتن خوابگاه
و
پایان
ورژن تهیونگ.....
سلام
من لی یون هوا هستم.
20 سالمه.
تنها عضک دختر گروه بی تی اسم.
امروز منو تهیونگتمرین داشتیم.
راستی من 1 ماهه وارد گروهشدمو خیلی ازشونخجالت میکشم.
داشتیمتمرین میکردیم و امروز روز اول پریودیم بود.
وسط تمرین دیگهنتونستم تجمل کنم و وایسادم.
تهیونگاهنگ رو قطع کرد و به شمتم اومد.
چیشد؟چرا وایسادی؟(محکم)
من که زیر دلمو گرفته بودم گفتم:ببخشید تهیونگ.من این هفته تو شرایط خوبی نیسنم.(تو ذهنم داشتممیگفتم گوه خوردن گفتم هفته.چرا گفتم اخه)
تهیونگ:اوکی برو استراحتکنیکم بعد بریمخوابگاه.
یونهوا:ممنون
منهم رفتم تو اتاق استراحت.
ویو تهیونگ....
وقتی یون هوا گفت هفته من فهمیدم پریوده.
من وقتی باهاش حرف میزدنفهمیدم عاشق فستفوده.
رفتم چندتا شکلات خریدم و مرغ سوخاری و رفتمخوابگاه.
ویو یونهوا.....
نوارم رو عوض کردم،لباسامو رو عوضکردم،مامزدم،عطر ردم،ارایش کردم و منتظر شدمتهیونگ بیاد تا بریم.
داشتمبا گوشیم ور میرفتم که یکی اومد پیشمنشست دیدم تهیونگه.
یون هوا:خب.بریم
تهیونگ:نه
یون هوا:چرا؟
تهیونگ:(از زیر صندلی شکلات و مرغ سوحاری اورد)بخاطر اینن(با لبخنر)
یون هوا:واااایییی.مرسی تهینگگگ(با ذوق)
تهیونگ لبخند زد و گفت:خواهش
با هم خوردن و رفتن خوابگاه
و
پایان
- ۲۸۵
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط