{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت( ۱)

کوک : تهیونگ خوابی هنوز ... یه حالت خواب آلو وکیوت


ته: کوک خودت خوابی بلند شو بریم باشگاه. دیر میشه


کوک: باشه من کی خواب بودم عع

ته: خندید گفت باشه بابا تو راست میگی

کوک: حوله شو برداشت گفت معلومه که راست میگم

ته : خنده کوتاه کرد. و رفت تو حال منتظر کوک موند تا بیاد

کوک: حموم کردم لباس ورزشی پوشیدم. با وی. رفتیم باشگاه اونجا یه پسر کیوت باحال بهم پیشنهاد داد منم ازش خوشم آمده بود. قبول کردم اسمش کیم تان بود ۱۸ساله بود کیوت مهربونه بود بعد از چند ساعت باشگاه شماره هامون گرفتیم. منو ته رفتیم. اون رسوندیم. بعد خودمون رفتیم خونه ته منو رسوند و رفت انگار حالش خوب نبود. گرفته بود انگار. رفتم یه دوش ۲۰مین گرفتم یه لباس پوشیدم موهام خوشک کردم حالت دادم عطرم زدم رفتم رو کاناپه نشستم



تهیونگ : امروز با کوک رفیتم باشگاه دیشب هم که رفتیم سینما. بهش گفتم عاشقتم. ولی اون. اون گفت شوخی بزار کنار حرف م به شوخی گرفت
الان با اون پسر کیم تان رفت تو رابطه اشکال ندارع فقط اون خوش حال باشه نمی خام دوستی مون خراب بشه و همین نزدیکی بینمون خراب بشه


(فلش بک به پارک )
کوک: کیم تان بیا این مال تو ...(عروسک خرسی کوچولو بود)

کیم تان: خیلی زوق کرد پرید بغلش لپش بوسید

کوک: بغلش کردم خوشحال شدم که اون خوش حال شد

تهیونگ : اصلا خوشم نیومد اون جوری نگاهش می کرد بوسش می کرد در حالی که من برای این کار. حاظر بودم جونم بدم ۱۲سال عاشق بودن کم چیزی نیست نمی تونستم تحمل کنم اون صفحه رو. یکم عصبی گفتم. من کار دارم میرم



کوک: باشه چرا عصبی ؟

تهیونگ: من دیگه میرم بای خوش بگذره
کوک: مراقب خودت باش

پارت بعدی هم میزارم بهم بگید دوست داشتید یا نه💕⭐
دیدگاه ها (۰)

تهکوک

بچه ها فیک تهکوک شروع شد

از زبان ا/تگفتم : لطفاً حوصله دردسر ندارمجین گفت : خب هرجور ...

☆سادیسمی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط