از زبان ا/ت

از زبان ا/ت
گفتم : لطفاً حوصله دردسر ندارم
جین گفت : خب هرجور که تو بخوای... راستی طرفدارای زیادی پیدا کردی
گفتم : آره.. هرجا میرم یکی هست که بشناستم
خندیدیم گفت : چطوره بریم تو باغ یکم هوامون عوض بشه
حرفش رو تایید کردم رفتیم تو باغ درحال قدم زدن بودیم که جونگ کوک از نا کجا آباد جلومون ظاهر شد ترس برم داشت که دعوا نکنن یه دفعه‌ای...جین رفت و با لبخند جلوی جونگ کوک وایستاد و گفت : سلام.. آقای رییس
با یه لحن تمسخر آمیزی اینو گفت
جونگ کوک سعی میکرد آروم باشه اما معلوم بود عصبیه
جونگ کوک خنده عصبی کرد و گفت : اون روز میرسه بالاخره جناب کیم سوکجین
بدون نگاه به من از کنارم رد شد و رفت
دیدگاه ها (۲)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

۴۳part جونگکوک همان‌طور که نگاهش به موبایلش بود لب زد: «ساعت...

پارت ۲۷

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.61(روایت از زبان ا.ت)بع...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

چند پارتی

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

پارت ۵: شروعِ یه زندگیِ جدید!هنوز تو شوکِ آزمون بودم که بالا...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑥ترجیح دادم از لباسایِ قدیمیِ خودم بپوشم چون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط