{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دُختری پشت یک هزار تومنی نوشته بود:

دُختری پشت یک هزار تومنی نوشته بود:
پدرم واسه همین پولی که پیش توست
مرا یک شب به دست صاحب خانه مان سپرد..
خدایا چقدر میگیری شب اول قبر قبل از اینکه تو سوال کنی من بپرسم چــــــــــــــــــــراا؟؟؟
دیدگاه ها (۱۱)

دوست داشتی اینجا زندگی کنی؟

باید مغرور بود, دور از دسترس, باید مبهم بود و سرسنگیـن! خ...

مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـارد بـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود...

باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر با...

کاش می‌شدیک بار دیگردر را باز کنیمن با لبخند بیایم سمتتو تو ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

فاصله یک لبخند تا جنون

The Price of Beingفصل اول _ یک شروع تلخ * "part 1"ب...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پانزدهم ۱۵

My professor Chapter:2Part:75جونگ‌کوک:اونوقت تو به جای اینکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط