{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌شود، من با تنها همدمِ غریبم روبرو می‌شوم: “خاطره”. خاطره‌ای که هم مثل یک دوست است و هم مثل یک دشمن. او مرا به یاد تو می‌آورد، اما وقتی دستم را دراز می‌کنم تا تو را لمس کنم، فقط هوای سرد را حس می‌کنم.

چقدر غریب است که آدم با تمامِ وجود، کسی را صدا بزند که می‌داند دیگر نمی‌شنود. چقدر غریب است که در اوجِ نیاز، تنها چیزی که برای در آغوش گرفتن داریم، تصویرِ محوِ لبخندهای از دست رفته باشد. پدر، غریبیِ نبودنت، از تمامِ تنهایی‌های دنیا بزرگ‌تر است. انگار تمامِ ریشه‌های من از زمین کنده شده و من حالا در این بادِ سردِ جمعه، تنها برگِ بی‌جان و غریبی هستم که نمی‌داند به کدام سمت برود…»

دنیا بعد از تو، یک غریبیِ محض است.

همه چیز شروع می‌شود با امید، و همه چیز تمام می‌شود با یک کلمه…

غمگین…

غریب…

و بعد… بابا.

بعد از این کلمه، دیگر هیچ کلمه‌ای نیست. دیگر هیچ مسیری نیست. دیگر هیچ خانه‌ای نیست. فقط یک تاریکیِ عمیق است که من را در خود بلعیده و من، در میانِ این تاریکی، تنها چیزی که می‌شناسم، سایه‌یِ از دست رفته‌یِ توست بابا…»

غریبگی شبای جمعه بعد#پدرم😔😔

.

.

.
دیدگاه ها (۰)

«نوشتم که غمی نیست، اما قلمم از دروغ گفت خسته شدم. سخت میگذر...

«تقویم‌ها می‌چرخند و هر بار دوباره به آخر هفته ها می‌رسیم؛ ا...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

قصه ی ناتمام...بابام یه شب خوابید و دیگه بیدار نشدحسرت یه بغ...

پدرم..🖤🥀«از وقتی تو رفتی، من با خودم غریبه شده‌ام. انگار آن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط