ماشین را دور میزند و در سمت شاگرد را باز میکند که با دیدن ...
"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟺𝟹"
ماشین را دور میزند و در سمت شاگرد را باز میکند که با دیدن دستهگل روی صندلیاش لحظهای ماتش میبرد
نگاهش را به چهرهام میدوزد کاشفانه خیرهام میشود
سرم را به سمت مخالف میچرخانم تا لو نروم و ضایع نشوم که از قصد خریدهام
دستی پشت گردنم میکشم و با لحنی سرد و جدی میگویم :
ــــ اینا رو برای خونه گرفتم ، خیلی وقته اونجا نرفتم همه جا رو بوی خاک گرفته خریدم تا خونه خوش بو بشه
ابرو بالا میاندازد و معنادار نگاهم میکند
بیتفاوت دسته گل را برمیدارد و خود به جایش مینشیند
ماشین را استارت میزنم و به سمت پنت هاوسی که برخلاف دروغم حتی یکبار هم ندیده بودم حرکت میکنم
آن پنت هاوس را چند روز پیش خریداری کرده بودم و تا به حال یکبار هم از نزدیک ندیده بودمش
دلم میخواست با ا.ت آن را وارسی کنم برای همین به خودم قول داده بودم که تا زمانی که رای دادگاه صادر نشود حتی از نزدیکش هم رد نشوم
سکوت عجیبی در ماشین حاکم شده بود و هیچ کداممان قصد حرف زدن نداشتیم
زیرچشمی نگاهم را به ا.تی میدهم که خود را با گلهای رز مشغول کرده بود و به گلبرگهای لطیفشان دست میکشید
لحظهای دلم غنج میرود برای آن چال لبخند نازش که مطمئنم خودش هم خبر نداشت کی گوشهی لبش قرار گرفته بود
گلها آنقدر توجهش را جلب کرده بودند که نمیتوانست مانع لبخندش شود
نقطه ضعفش همین بود
رز ...
برخلاف الایی که مادیات را بر همه چیز برتری میداد
به یاد دارم برای تولد 𝟷𝟾 سالگی الا خاله یک سرویس طلای کامل کادو داده بود و او تا اخر مراسم دلگیر بود که چرا برایش ماشین مورد علاقهاش را نگرفته بود
حال که مقایسه میکردم میفهمیدم که ا.ت چقدر از نظر شخصیت از الا بالاتر بود
اما مادر انگار کور بود و نمیدید ...
البته جای تعجب هم نداشت
الا دست پروردهی دو خواهری بود که برای پول تن به ازدواج با کسانی دادند که کوچکترین علاقهای به آنان نداشتند
بیشتر از این هم انتظار نمیرفت
با فکر به گذشته آهی از گلویم خارج میشود و حواس ا.ت را جمع میکند اما حتی برنمیگردد نگاهم کند
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟺𝟹"
ماشین را دور میزند و در سمت شاگرد را باز میکند که با دیدن دستهگل روی صندلیاش لحظهای ماتش میبرد
نگاهش را به چهرهام میدوزد کاشفانه خیرهام میشود
سرم را به سمت مخالف میچرخانم تا لو نروم و ضایع نشوم که از قصد خریدهام
دستی پشت گردنم میکشم و با لحنی سرد و جدی میگویم :
ــــ اینا رو برای خونه گرفتم ، خیلی وقته اونجا نرفتم همه جا رو بوی خاک گرفته خریدم تا خونه خوش بو بشه
ابرو بالا میاندازد و معنادار نگاهم میکند
بیتفاوت دسته گل را برمیدارد و خود به جایش مینشیند
ماشین را استارت میزنم و به سمت پنت هاوسی که برخلاف دروغم حتی یکبار هم ندیده بودم حرکت میکنم
آن پنت هاوس را چند روز پیش خریداری کرده بودم و تا به حال یکبار هم از نزدیک ندیده بودمش
دلم میخواست با ا.ت آن را وارسی کنم برای همین به خودم قول داده بودم که تا زمانی که رای دادگاه صادر نشود حتی از نزدیکش هم رد نشوم
سکوت عجیبی در ماشین حاکم شده بود و هیچ کداممان قصد حرف زدن نداشتیم
زیرچشمی نگاهم را به ا.تی میدهم که خود را با گلهای رز مشغول کرده بود و به گلبرگهای لطیفشان دست میکشید
لحظهای دلم غنج میرود برای آن چال لبخند نازش که مطمئنم خودش هم خبر نداشت کی گوشهی لبش قرار گرفته بود
گلها آنقدر توجهش را جلب کرده بودند که نمیتوانست مانع لبخندش شود
نقطه ضعفش همین بود
رز ...
برخلاف الایی که مادیات را بر همه چیز برتری میداد
به یاد دارم برای تولد 𝟷𝟾 سالگی الا خاله یک سرویس طلای کامل کادو داده بود و او تا اخر مراسم دلگیر بود که چرا برایش ماشین مورد علاقهاش را نگرفته بود
حال که مقایسه میکردم میفهمیدم که ا.ت چقدر از نظر شخصیت از الا بالاتر بود
اما مادر انگار کور بود و نمیدید ...
البته جای تعجب هم نداشت
الا دست پروردهی دو خواهری بود که برای پول تن به ازدواج با کسانی دادند که کوچکترین علاقهای به آنان نداشتند
بیشتر از این هم انتظار نمیرفت
با فکر به گذشته آهی از گلویم خارج میشود و حواس ا.ت را جمع میکند اما حتی برنمیگردد نگاهم کند
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
- ۵.۴k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط