اسم فیک اون واسه منه
اسم فیک: اون واسه منه
p29
ویو لیلیوم(بنده):
صبح شده بود و دختر کوچولو قصه ما با تابیدن نور خورشید به چشم های زیبای قهوهای رنگش از خواب هفت پادشاه بیدار شد
چشمانش که هر پسری رو مانند آهن ربا به خودش میکشاند را باز کرد و با دیدن پسری که همین چند وقت پیش اون را به زور گروگان گرفته بود و الان بدون اینکه کسی از دل او خبر داشته باشد عاشقش شده
اون پسر جذاب و زیباروی ما همه ی ویژگی هایی که ات دوست دارد را داره
خنده رو و بانمک
جذاب و هیکلی
در این همه کار حرفه ای
و دیوانه وار عاشق او
دختر کوچولوی قصه ما حالا دیگه چی از زندگی میخواست ؟ او همون عشقی که همیشه در جست و جویش بود را پیدا کرده
دگر چرا بخواهد پا فشاری کند؟
ات در این افکار زیبا و روبای اش غرق بود قافل از اینکه به چهره دل رویای پسر زول زده بود و پسر هم متوجه این موضوع شده بود!!!
کوک: بیب میدونم خیلی جذابم ولی دیگه لطفاً منو نخور دیگه برات هیچی نمیمونه هااا
ات: چی ها چیشده؟!(حول)
کوک:(خنده) چیزی نشده ولی لطفاً منو نام نام نکن (خنده)
ات: کی؟ من ؟برو بابا تریاکیه توهمی
کوک:(ات رو بلند کرد و انداخت رو خودش) خانم خوشگله خب بهم بگو ببینم بهم حسی که پیدا نکردی؟نه؟
ات: معلومه که نه(داره مث سگ زر میزنه)
کوک: هووم ولی فکر کنم اجازه این دست خودم باشه (لبش رو محکممیکوبه به لب ات و میخوره)
ات: (در حال دست و پا زدن)
کوک:اه آنقدر ورجه وورجه نکن.
ات: ولم کن دیگه چقدر بوس میخوای
کوک: تا عبد و یک روز
ات: واای بدبخت شدم من چرا درخواست تورو قبول کردممم
کوک: دیگه راه فراری نداری ات خانووومممم
ات: ...
بچه ها من چون پنجشنبه کار داشتم برای عید و اینا اینو امشب میزارم
ولی پارت بعد پنجشنبه هفته آینده
p29
ویو لیلیوم(بنده):
صبح شده بود و دختر کوچولو قصه ما با تابیدن نور خورشید به چشم های زیبای قهوهای رنگش از خواب هفت پادشاه بیدار شد
چشمانش که هر پسری رو مانند آهن ربا به خودش میکشاند را باز کرد و با دیدن پسری که همین چند وقت پیش اون را به زور گروگان گرفته بود و الان بدون اینکه کسی از دل او خبر داشته باشد عاشقش شده
اون پسر جذاب و زیباروی ما همه ی ویژگی هایی که ات دوست دارد را داره
خنده رو و بانمک
جذاب و هیکلی
در این همه کار حرفه ای
و دیوانه وار عاشق او
دختر کوچولوی قصه ما حالا دیگه چی از زندگی میخواست ؟ او همون عشقی که همیشه در جست و جویش بود را پیدا کرده
دگر چرا بخواهد پا فشاری کند؟
ات در این افکار زیبا و روبای اش غرق بود قافل از اینکه به چهره دل رویای پسر زول زده بود و پسر هم متوجه این موضوع شده بود!!!
کوک: بیب میدونم خیلی جذابم ولی دیگه لطفاً منو نخور دیگه برات هیچی نمیمونه هااا
ات: چی ها چیشده؟!(حول)
کوک:(خنده) چیزی نشده ولی لطفاً منو نام نام نکن (خنده)
ات: کی؟ من ؟برو بابا تریاکیه توهمی
کوک:(ات رو بلند کرد و انداخت رو خودش) خانم خوشگله خب بهم بگو ببینم بهم حسی که پیدا نکردی؟نه؟
ات: معلومه که نه(داره مث سگ زر میزنه)
کوک: هووم ولی فکر کنم اجازه این دست خودم باشه (لبش رو محکممیکوبه به لب ات و میخوره)
ات: (در حال دست و پا زدن)
کوک:اه آنقدر ورجه وورجه نکن.
ات: ولم کن دیگه چقدر بوس میخوای
کوک: تا عبد و یک روز
ات: واای بدبخت شدم من چرا درخواست تورو قبول کردممم
کوک: دیگه راه فراری نداری ات خانووومممم
ات: ...
بچه ها من چون پنجشنبه کار داشتم برای عید و اینا اینو امشب میزارم
ولی پارت بعد پنجشنبه هفته آینده
- ۱۱.۳k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط