اسم فیک اون واسه منه
اسم فیک: اون واسه منه
p33
دوباره ویو لیلیوم ~
ات با احساس سردردی از خواب پرید
تا چند لحظه هنوز گیج خواب بود
ولی از شدت اذیت درد سرش مجبور شد که از حصار سفت بغل جونگکوک خودش رو نجات بده
ولی قصد نداشت که جونگکوک رو از خواب بیدار کنه آخه اون پسر با گیر هایی که از روی دوست داشتن میده دختر رو کلافه میکنه
اینقدر ورجه وورجه کرد که از بغل عضلانی پسر بیاد بیرون که پسر رو بیدار کرد
کوک: عروسک چیزی شده حالت خوبه
ات: سرم ...سرم درد میکنه
کوک:میخوای بریم دکتر ؟
ات: نه حالم خوبه میشه بهم یه مسکن بدی؟
کوک: اره عروسک وایسا تا بیام
ات ویو
تا کوک رفت منم رفتم داخل حموم وانو پر کردم و از کشوی کوکتلا یدونه کوکتل خوشگل برداشتم و انداختم داخل وان برق و خاموش کردم و نور مخفی هارو روشن گذاشتم لباسامو در آوردم و نشستم تو وان
تا میتونستم خودمو داخل کف وان قایم میکردم سعی میکردم ذهنمو از اون اتفاق لعنتی دور کنم
آخه چرا...چرا من چرا دنیا با من لج کرده؟
(برادر دنیا باهات بستیه وقتی گیر همچین ددی جذابی انداختت)
تو همون حالت بودم که در حموم باز شد جونگکوک بود ... سریع بدن لختمو زیر آب مخفی کردم هنوزم لباس نپوشیده بود
ات: هویی چرا در نمیزنی
کوک: خب برات مسکن آوردم
ات: آها ممنونم (خورد)
کوک: ات باید باهات صحبت کنم
ات: تو این وضعیت ؟
کوک:خب توکه تو وانی و متاسفانه هیچیتم معلوم نیست منم که به چیز عالیه لخت بودنم
ات:خب توجیه نکن بگو چیه؟
کوک: خب ببین ات...
انقدر مهربونم که باید بیاید ماچم کنید
ببینید چه زود گذاشتم
p33
دوباره ویو لیلیوم ~
ات با احساس سردردی از خواب پرید
تا چند لحظه هنوز گیج خواب بود
ولی از شدت اذیت درد سرش مجبور شد که از حصار سفت بغل جونگکوک خودش رو نجات بده
ولی قصد نداشت که جونگکوک رو از خواب بیدار کنه آخه اون پسر با گیر هایی که از روی دوست داشتن میده دختر رو کلافه میکنه
اینقدر ورجه وورجه کرد که از بغل عضلانی پسر بیاد بیرون که پسر رو بیدار کرد
کوک: عروسک چیزی شده حالت خوبه
ات: سرم ...سرم درد میکنه
کوک:میخوای بریم دکتر ؟
ات: نه حالم خوبه میشه بهم یه مسکن بدی؟
کوک: اره عروسک وایسا تا بیام
ات ویو
تا کوک رفت منم رفتم داخل حموم وانو پر کردم و از کشوی کوکتلا یدونه کوکتل خوشگل برداشتم و انداختم داخل وان برق و خاموش کردم و نور مخفی هارو روشن گذاشتم لباسامو در آوردم و نشستم تو وان
تا میتونستم خودمو داخل کف وان قایم میکردم سعی میکردم ذهنمو از اون اتفاق لعنتی دور کنم
آخه چرا...چرا من چرا دنیا با من لج کرده؟
(برادر دنیا باهات بستیه وقتی گیر همچین ددی جذابی انداختت)
تو همون حالت بودم که در حموم باز شد جونگکوک بود ... سریع بدن لختمو زیر آب مخفی کردم هنوزم لباس نپوشیده بود
ات: هویی چرا در نمیزنی
کوک: خب برات مسکن آوردم
ات: آها ممنونم (خورد)
کوک: ات باید باهات صحبت کنم
ات: تو این وضعیت ؟
کوک:خب توکه تو وانی و متاسفانه هیچیتم معلوم نیست منم که به چیز عالیه لخت بودنم
ات:خب توجیه نکن بگو چیه؟
کوک: خب ببین ات...
انقدر مهربونم که باید بیاید ماچم کنید
ببینید چه زود گذاشتم
- ۱۷.۰k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط