سیسی ها از داستان جدید رونمایی میکنم لایک بره میریم ق
_سیسی ها از داستان جدید رونمایی میکنم لایک بره ۲۰ میریم قسمت بعدی_ ౨ৎ
**«شماره ۷»**
در اتاقی بیپنجره، نور سفید نئون روی بدن لرزان خرگوش میریخت. نامی نداشت. فقط عددی پلاستیکی آویزان بود از قفسش: **۷**. صدای چکیدن مواد و تهویههای فلزی، لالایی روز و شبش بود.
هر صبح دستی میآمد با بوی الکل و دستکش لاتکس. همان دست که سرش را میگرفت، سوزن را در گردنش فرو میکرد، و چیزی را تزریق میکرد که میسوزاند، و بعد تا عصر بدنش میلرزید. بعضی روزها تصویری را روی بدنش امتحان میکردند، گاهی چیزی در گوشش، گاهی در چشمش. انسانها یادداشت برمیداشتند، بحث میکردند، و میرفتند.
در شبهای طولانی، وقتی صدای آزمایشگاه میخوابید، خرگوش چشمهای نیمهسوختهاش را میبست و در ذهن خود میدوید — در چمنهای خیالی، زیر آفتاب کمرنگی که دیگر مطمئن نبود واقعی باشد. گاهی احساس میکرد هنوز بوی خاک و هویج را یادش هست، و با خودش میگفت شاید آنهم آزمایشی بوده که فراموش کردهام.
یک روز، بعد از تزریقی جدید، دیگر بدنش نلرزید. صدای دستگاهها در صورتش کمرنگ شد. پیش از خاموشی، گلویش یکبار بالا و پایین رفت، انگار خواست چیزی بگوید اما یادش نیامد زبانش چیست.
صبح، یکی از کارآموزها آمد، چند سطر یادداشت نوشت و گفت:
«نتیجهی فاز پنجم کامل شد. واکنش حیوان پایدار است. میتوانیم با مورد بعدی ادامه دهیم.»
قفس شماره ۷ را خالی کردند. نور سفید هنوز روشن ماند
**«شماره ۷»**
در اتاقی بیپنجره، نور سفید نئون روی بدن لرزان خرگوش میریخت. نامی نداشت. فقط عددی پلاستیکی آویزان بود از قفسش: **۷**. صدای چکیدن مواد و تهویههای فلزی، لالایی روز و شبش بود.
هر صبح دستی میآمد با بوی الکل و دستکش لاتکس. همان دست که سرش را میگرفت، سوزن را در گردنش فرو میکرد، و چیزی را تزریق میکرد که میسوزاند، و بعد تا عصر بدنش میلرزید. بعضی روزها تصویری را روی بدنش امتحان میکردند، گاهی چیزی در گوشش، گاهی در چشمش. انسانها یادداشت برمیداشتند، بحث میکردند، و میرفتند.
در شبهای طولانی، وقتی صدای آزمایشگاه میخوابید، خرگوش چشمهای نیمهسوختهاش را میبست و در ذهن خود میدوید — در چمنهای خیالی، زیر آفتاب کمرنگی که دیگر مطمئن نبود واقعی باشد. گاهی احساس میکرد هنوز بوی خاک و هویج را یادش هست، و با خودش میگفت شاید آنهم آزمایشی بوده که فراموش کردهام.
یک روز، بعد از تزریقی جدید، دیگر بدنش نلرزید. صدای دستگاهها در صورتش کمرنگ شد. پیش از خاموشی، گلویش یکبار بالا و پایین رفت، انگار خواست چیزی بگوید اما یادش نیامد زبانش چیست.
صبح، یکی از کارآموزها آمد، چند سطر یادداشت نوشت و گفت:
«نتیجهی فاز پنجم کامل شد. واکنش حیوان پایدار است. میتوانیم با مورد بعدی ادامه دهیم.»
قفس شماره ۷ را خالی کردند. نور سفید هنوز روشن ماند
- ۵۲
- ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط