بوی سیب گونه هایت می رسد حوّای من
بوی سیب گونه هایت می رسد حوّای من
در هوای سیب تو آوار شد دنیای من
خیره ام در گندم پنهان به زیر روسریت
خوشه ای را لطف کن ،محضِ دلِ رسوای من
سربزیری ساده و آرام و بی غم بوده ام
بندِ غم از سوی تو افتاد بر این پای من
لشکرت با تیغ ابروها و برق چشمهات
حمله ور شد بر دلِ بی یاور و تنهای من
«قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری»
عمق چشمان تو را من دیده ام زیبای من
ای که دیروز آمدی و تاختی در سینه ام
ردِ پایت مانده در امروز و در فردای من
در هوای سیب تو آوار شد دنیای من
خیره ام در گندم پنهان به زیر روسریت
خوشه ای را لطف کن ،محضِ دلِ رسوای من
سربزیری ساده و آرام و بی غم بوده ام
بندِ غم از سوی تو افتاد بر این پای من
لشکرت با تیغ ابروها و برق چشمهات
حمله ور شد بر دلِ بی یاور و تنهای من
«قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری»
عمق چشمان تو را من دیده ام زیبای من
ای که دیروز آمدی و تاختی در سینه ام
ردِ پایت مانده در امروز و در فردای من
- ۱.۸k
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط