هبوط

هبوط.......
اول نوشت
این ذهن که آبستن
شعری تازه است
برای تولدش
هیچ انتظاری در هیچ چشمی نمی‌بیند
و ناگهان نیمه شبی
در منتهی الیه
سپیده دمی
زیبا
چشم باز خواهد کرد
ناف تنهاییش
بقای نوازش های
شاعرانه ای
که در گوش معشوقه ای
خوانده خواهد شد

هبوط تابستان 1403
دیدگاه ها (۳)

هبوط..مرز تن اوووا لب های من روی خط لالیه گوششآنجا که آرواره...

هبوط....دست قضا بود وگرنهسیبگندمیا هر تصمیمی که آدمی گرفته ب...

هبوط....آتشی شب در نیستانی فتادسوخت چون عشقی که در جانی فتاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط