اگه بخوری زمین:
اگه بخوری زمین:
(متیو)
داشتید باهم توی راهرو ها قدم میزدید و شوخی میکردید
که ات پاش لیز خورد و افتاد زمین و کمی زانوش زخمی شد
خنده از چهره متیو پر کشید و جاش رو به نگرانی داد
متیو با نگرانی و چهره در هم رفته سمت ات رفت و روی دوتا زانو هاش نشست
ات حالت خوبه!؟
تکون نخور
متیو با احتیاط بازو هاش رو زیر بدن ات گذاشت و بلندش کرد
باید بریم به بیمارستان هاگوارتز یا حداقل به اتاق خودت نمیتونم همینجا بمونم و فقط تماشا کنم
بعد با قدم های تند و پر از اضطراب ات رو به اتاقش برد
کمکش کرد روی لبه تخت بشینه
او با دستانی که هنوز کمی میلرزید به دنبال جعبهی کمکهای اولیه گشت وقتی اون رو پیدا کرد با احتیاط زخم زانوی ات رو پاک کرد
میفهمی چقدر نگران شدم؟
------------------------------------------------------------------------
(تام)
ات و تام داشتند باهم به کتابخانه میرفتند
که پای ات لیز خورد و از روی پلکان افتاد و زانوش زخمی شد
تام با شنیدن صدا به سمت ات برگشت
چهره اش مثل همیشه به طرز عجیبی سرد بود
ولی توی چشماش برقی از نگرانی وجود داشت
مثل همیشه حواس پرتی ات
با دقت ردای ات رو کنار زد تا زخم زانوش رو ببینه
میخوای ثابت کنی حتی نمیتونی درست راه بری؟
با اینکه سعی داشت چهره اش رو سرد نگه داره
دستاش کمی میلرزید
دستش رو سمت کیفش برد و یک پماد بیرون آورد
آروم پماد رو روی زخم زانوی ات مالید
برخلاف لحن تندش حرکاتش ملایم و با دقت بود
من اصلا حوصله ندارم هر قدم مراقب تو باشم ات
یکم بیشتر دقت کن
بعد دست ات رو گرفت و بلندش کرد
نمیخوام دست یا پات رو بشکنی پس از جات تکون نخور و همین جا بمون تا برم کتابم رو پیدا کنم
-------------------------------------------------------------------------
(رگیلوس)
رگیلوس و ات داشتند باهم در باغ های هاگوراتز قدم میزدند
که پای ات به یک سنگ گیر کرد و افتاد زمین
رگیلوس با دیدن زمین خوردن ات وحشت زده شد و استرس و نگرانی جای آرامش چهره اش را گرفت
در یک چشم به هم زدن خودشو رسوند پیش ات
ات!! خدای من حالت خوبه؟
با نگرانی زانوی ات رو لمس کرد
همیشه عادت داشت درد هارو خودش تحمل کنه
و الان که زانوی ات زخمی شده بود حسابی نگران و وحشت زده شده بود
ببخشید باید مراقبت میبودم
نترس پیشتم
کمک ات کرد که روی نیمکت توی باغ بشینه
از توی جیبش یه دستمال درآورد و مشغول تمیز کردن زخم شد
درد داره؟
ایکاش من به جای تو زخمی میشدم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب اینم از پایان پارت اول✨
ببخشید دیگه اگه بد شده
(متیو)
داشتید باهم توی راهرو ها قدم میزدید و شوخی میکردید
که ات پاش لیز خورد و افتاد زمین و کمی زانوش زخمی شد
خنده از چهره متیو پر کشید و جاش رو به نگرانی داد
متیو با نگرانی و چهره در هم رفته سمت ات رفت و روی دوتا زانو هاش نشست
ات حالت خوبه!؟
تکون نخور
متیو با احتیاط بازو هاش رو زیر بدن ات گذاشت و بلندش کرد
باید بریم به بیمارستان هاگوارتز یا حداقل به اتاق خودت نمیتونم همینجا بمونم و فقط تماشا کنم
بعد با قدم های تند و پر از اضطراب ات رو به اتاقش برد
کمکش کرد روی لبه تخت بشینه
او با دستانی که هنوز کمی میلرزید به دنبال جعبهی کمکهای اولیه گشت وقتی اون رو پیدا کرد با احتیاط زخم زانوی ات رو پاک کرد
میفهمی چقدر نگران شدم؟
------------------------------------------------------------------------
(تام)
ات و تام داشتند باهم به کتابخانه میرفتند
که پای ات لیز خورد و از روی پلکان افتاد و زانوش زخمی شد
تام با شنیدن صدا به سمت ات برگشت
چهره اش مثل همیشه به طرز عجیبی سرد بود
ولی توی چشماش برقی از نگرانی وجود داشت
مثل همیشه حواس پرتی ات
با دقت ردای ات رو کنار زد تا زخم زانوش رو ببینه
میخوای ثابت کنی حتی نمیتونی درست راه بری؟
با اینکه سعی داشت چهره اش رو سرد نگه داره
دستاش کمی میلرزید
دستش رو سمت کیفش برد و یک پماد بیرون آورد
آروم پماد رو روی زخم زانوی ات مالید
برخلاف لحن تندش حرکاتش ملایم و با دقت بود
من اصلا حوصله ندارم هر قدم مراقب تو باشم ات
یکم بیشتر دقت کن
بعد دست ات رو گرفت و بلندش کرد
نمیخوام دست یا پات رو بشکنی پس از جات تکون نخور و همین جا بمون تا برم کتابم رو پیدا کنم
-------------------------------------------------------------------------
(رگیلوس)
رگیلوس و ات داشتند باهم در باغ های هاگوراتز قدم میزدند
که پای ات به یک سنگ گیر کرد و افتاد زمین
رگیلوس با دیدن زمین خوردن ات وحشت زده شد و استرس و نگرانی جای آرامش چهره اش را گرفت
در یک چشم به هم زدن خودشو رسوند پیش ات
ات!! خدای من حالت خوبه؟
با نگرانی زانوی ات رو لمس کرد
همیشه عادت داشت درد هارو خودش تحمل کنه
و الان که زانوی ات زخمی شده بود حسابی نگران و وحشت زده شده بود
ببخشید باید مراقبت میبودم
نترس پیشتم
کمک ات کرد که روی نیمکت توی باغ بشینه
از توی جیبش یه دستمال درآورد و مشغول تمیز کردن زخم شد
درد داره؟
ایکاش من به جای تو زخمی میشدم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب اینم از پایان پارت اول✨
ببخشید دیگه اگه بد شده
- ۲۳۳
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط