ستاره و ماه
۲ ستاره و ۳ ماه
پارت۶
و بعد آیسا رفت توی اتاقش و کل جریان درمانگاه رو برای آنیا تعریف کرد
آنیا:🥲🤣😂🙂↔️🍅😳😕🍅🍅😄
فلش به روز بعد توی مدرسه
(جولیا و دیوید دختر و پسر خاله دامیانن که جولیا از دامیان خوشش میاد و دیوید از انیا)
جولیا اومد و موهای آنیا رو کشید جولیا:
به چه جرعتی با دوست پسر من میرقصی؟داد
(از شانس بد انیا آیسا و بکی اونجا نبودن)
آنیا:آی...ول..کن من که باهاش کاری ندارم بعدم دوست پسر تو نیست جولیا موهای آنیا رو ول کرد و بعدم به اون پسره کنارش که نوچه بود گفت: ببر پشت حیاط و ب*کشش
اون پسره آنیا رو برد دهنشو بست و چا*قو
رو زیر گلوش گرفته بود
اون موقع آنیا هیچ کاری نمیتونست بکنه و فقط اشک میریخت و آماده مرد*ن بود که یک دفعه یکی مشت خوابوند تو دهن پسره
دامیان بود دست و پا دهن آنیا رو باز کرد
با نگرانی گفت حالت خوبه؟ چرا میخواست بک*شتت؟
انیا از پشت پرید رو دامیان:ممنون که جونمو نجات دادی پسر دوم(دقت نکنید الان دامیان پسر سومه😂)
دامیان:🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅نه نه نخیرم هرکی بود همینکارو میکردم اصلا بخاطر تو نبود (نیمه داد)
آنیا قضیه رو برای دامیان تعریف کرد
دامیان: اه جولیا عوضی به حسابش میرسم
*دامیان داشت میرف که به جولیا حرف بزنه ولی آنیا از پشت دستشو گرفت
آنیا با چشمای خیس: ولش کن بدتر میشه
دامیان:🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅[یا خداا الان چه ناز شدههه وایسا دارم چی میگم من به این دهاتی هیچ حسی ندارم]انیا:✨️
[خوبه که حسی نداره ولی دهاتی خودتی😕]
دامیان:(داد)باشه اصن خوب بهت کرد *رفت
موقع ناهار شد آنیا و آیسا وبکی رفتن سر میز اول آنیا ماجرا جولیا رو تعریف کرد
بکی:وای چه عاشقانه
بعد آیسا ماجرا درمانگاه رو تعریف کرد
بکی:وای اینکه عاشقانه ترههه
آنیا و آیسا همزمان: بکی بس کن
داد*
بکی باشه بابا[هه هه الان هم میتونم دامیان و انیا رو بهم برسونم و همینطور آیسا و دمیتریوس نمیدونم شایدم دنیل؟ میفهمم و غول عشقی راه میندازم هاهاها *خنده شیطانی😂*
آیسا:✨️
آیسا: بکی من به اون مرتیکه هیچ حسب ندارما گفته باشم
بکی حالا میبینیم🤷🏻♀️
(بچه ها لوید ۱ نقشه D داره که آیسا با دزموند ازدواج کنه و ۱ نقشه ی E داره که آنیا با یه دزموند ازدواج کنه و یه نقشه ی F داره که هردوشون با دوتا دزموند ازدواج کنن و البته نقشه ها در اصل ماله هندلرن که برای ارتباط با داناوان باشه)
پارت۶
و بعد آیسا رفت توی اتاقش و کل جریان درمانگاه رو برای آنیا تعریف کرد
آنیا:🥲🤣😂🙂↔️🍅😳😕🍅🍅😄
فلش به روز بعد توی مدرسه
(جولیا و دیوید دختر و پسر خاله دامیانن که جولیا از دامیان خوشش میاد و دیوید از انیا)
جولیا اومد و موهای آنیا رو کشید جولیا:
به چه جرعتی با دوست پسر من میرقصی؟داد
(از شانس بد انیا آیسا و بکی اونجا نبودن)
آنیا:آی...ول..کن من که باهاش کاری ندارم بعدم دوست پسر تو نیست جولیا موهای آنیا رو ول کرد و بعدم به اون پسره کنارش که نوچه بود گفت: ببر پشت حیاط و ب*کشش
اون پسره آنیا رو برد دهنشو بست و چا*قو
رو زیر گلوش گرفته بود
اون موقع آنیا هیچ کاری نمیتونست بکنه و فقط اشک میریخت و آماده مرد*ن بود که یک دفعه یکی مشت خوابوند تو دهن پسره
دامیان بود دست و پا دهن آنیا رو باز کرد
با نگرانی گفت حالت خوبه؟ چرا میخواست بک*شتت؟
انیا از پشت پرید رو دامیان:ممنون که جونمو نجات دادی پسر دوم(دقت نکنید الان دامیان پسر سومه😂)
دامیان:🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅نه نه نخیرم هرکی بود همینکارو میکردم اصلا بخاطر تو نبود (نیمه داد)
آنیا قضیه رو برای دامیان تعریف کرد
دامیان: اه جولیا عوضی به حسابش میرسم
*دامیان داشت میرف که به جولیا حرف بزنه ولی آنیا از پشت دستشو گرفت
آنیا با چشمای خیس: ولش کن بدتر میشه
دامیان:🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅[یا خداا الان چه ناز شدههه وایسا دارم چی میگم من به این دهاتی هیچ حسی ندارم]انیا:✨️
[خوبه که حسی نداره ولی دهاتی خودتی😕]
دامیان:(داد)باشه اصن خوب بهت کرد *رفت
موقع ناهار شد آنیا و آیسا وبکی رفتن سر میز اول آنیا ماجرا جولیا رو تعریف کرد
بکی:وای چه عاشقانه
بعد آیسا ماجرا درمانگاه رو تعریف کرد
بکی:وای اینکه عاشقانه ترههه
آنیا و آیسا همزمان: بکی بس کن
داد*
بکی باشه بابا[هه هه الان هم میتونم دامیان و انیا رو بهم برسونم و همینطور آیسا و دمیتریوس نمیدونم شایدم دنیل؟ میفهمم و غول عشقی راه میندازم هاهاها *خنده شیطانی😂*
آیسا:✨️
آیسا: بکی من به اون مرتیکه هیچ حسب ندارما گفته باشم
بکی حالا میبینیم🤷🏻♀️
(بچه ها لوید ۱ نقشه D داره که آیسا با دزموند ازدواج کنه و ۱ نقشه ی E داره که آنیا با یه دزموند ازدواج کنه و یه نقشه ی F داره که هردوشون با دوتا دزموند ازدواج کنن و البته نقشه ها در اصل ماله هندلرن که برای ارتباط با داناوان باشه)
- ۲۱۱
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط