I always side with you part
I always side with you ...( part 1 )
#know #stray_kids #takparty
سریعتر رمز عبور در را وارد کرد ، در از چهارچوب فاصله گرفت و هرچه سریعتر در رو باز کرد .
نگران وارد حال شد ، با ندیدنت توی خونه نگرانی اش بیشتر شد و با صدایی نگران صدات زد
× ا.تتت
نشنیدن صدایی از طرفت زود از پله ها بالا رفت با دیدن باز بودن در اتاق خوابت؛زودتر واردش شد اتاق خواب هم نبودی کمی اطراف رو نگاه کرد و به سمت در حموم رفت .
با ترس و نگرانی زود درش رو باز کرد ، با دیدن جسم بی جونت که روی زمین افتاده ، خیلی زود به سمتت رفت
روی زانو هاش نشست و چند بار اسمت رو تکرار کرد
قطره های اشک داشتن از گوشه چشمش جاری میشدند و با صدایی لرزون فقط اسمت رو صدا میزد
× ا.ت لطفا بیدار شو ...ا.ت
بخاطر خیانت دوست پسرت،چند تا قرص خورده بودی ، به قدری ناراحت و غمگین بودی که تصمیم گرفته بودی خودکشی بکنی ، که لینو زودتر از اینکه وضعیت بدتر بشه تورو به بیمارستان برد..
•••
شما دوتا از دوران مدرسه تا الان دوست بودید ، یک دوستی معمولی و قشنگ
همیشه در هر حالتی کنار هم بودید ، در خوشحالی ها ، ناراحتی ها ، ترس ، هیجان
وقتی فهمید با دوست پسر یک ساله ات کات کردی ، نگرانت بود ، بنظرش بهتر بود که امشب کنارت باشه ، لینو بهتر از هرکسی تورو میشناخت
چقدر دختر احساساسی و قلب مهربونی داری .
همیشه حواسش بهت بود ، اگه کسی اذیتت میکرد،یک درس درست حسابی بهشون میداد
اما یک چیزی داشت اذیتش میکرد،حسش نسبت به تو ، میترسید درمورد ابراز حسی که برات دارد ، رابطه ای که داشتید خراب بشه
میترسید دیگه باهاش راحت و صمیمی نباشی
#know #stray_kids #takparty
سریعتر رمز عبور در را وارد کرد ، در از چهارچوب فاصله گرفت و هرچه سریعتر در رو باز کرد .
نگران وارد حال شد ، با ندیدنت توی خونه نگرانی اش بیشتر شد و با صدایی نگران صدات زد
× ا.تتت
نشنیدن صدایی از طرفت زود از پله ها بالا رفت با دیدن باز بودن در اتاق خوابت؛زودتر واردش شد اتاق خواب هم نبودی کمی اطراف رو نگاه کرد و به سمت در حموم رفت .
با ترس و نگرانی زود درش رو باز کرد ، با دیدن جسم بی جونت که روی زمین افتاده ، خیلی زود به سمتت رفت
روی زانو هاش نشست و چند بار اسمت رو تکرار کرد
قطره های اشک داشتن از گوشه چشمش جاری میشدند و با صدایی لرزون فقط اسمت رو صدا میزد
× ا.ت لطفا بیدار شو ...ا.ت
بخاطر خیانت دوست پسرت،چند تا قرص خورده بودی ، به قدری ناراحت و غمگین بودی که تصمیم گرفته بودی خودکشی بکنی ، که لینو زودتر از اینکه وضعیت بدتر بشه تورو به بیمارستان برد..
•••
شما دوتا از دوران مدرسه تا الان دوست بودید ، یک دوستی معمولی و قشنگ
همیشه در هر حالتی کنار هم بودید ، در خوشحالی ها ، ناراحتی ها ، ترس ، هیجان
وقتی فهمید با دوست پسر یک ساله ات کات کردی ، نگرانت بود ، بنظرش بهتر بود که امشب کنارت باشه ، لینو بهتر از هرکسی تورو میشناخت
چقدر دختر احساساسی و قلب مهربونی داری .
همیشه حواسش بهت بود ، اگه کسی اذیتت میکرد،یک درس درست حسابی بهشون میداد
اما یک چیزی داشت اذیتش میکرد،حسش نسبت به تو ، میترسید درمورد ابراز حسی که برات دارد ، رابطه ای که داشتید خراب بشه
میترسید دیگه باهاش راحت و صمیمی نباشی
- ۱۰.۵k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط