اسلاید دوم سوم اتاق ات هست
اسلاید دوم سوم اتاق ا/ت هست>
[P8]
(فراتر از یک زن)
☆
بعد از اینکه اتاق ا/ت ساخته شد ا/ت شروع به کار کرد و تمرکزش رو گذاشته بود روی کارش
تا اینکه به نتیجه رسید و گزارش رو تحویل داد چند روزی همینجوری گذشت رابطه ی سانزو و ا/ت بهتر و بهتر شد و ا/ت با بونتن رفیق شده بود و کلا دیگه عضو بونتن شده بود
ا/ت شده بود بانوی اول بونتن همه چیز خوب بود تا اینکه ا/ت و سانزو هایتانی ها رفتن برای یک ماموریت اونجا با تمام زورشون مبارزه کردن و انگا مبارزه ی سختی بود جیزی میخواستن رو گرفتن و برگشتن...
☆
{ویو ا/ت}
تقریبا از اون ماموریت 1/5 ماه میگذره و یسری چیز ها داشت عحیب میشد...بونتن یکم به مشکل خورد و این اولین چیزی بود که منو و هاجیمه از هیچی سر در نمیوردیم و خیلی عجیب بود مردن ناگهانیه افراد ماموریت های نا موفق....
وضعیت یکم بهم ریخته شد مایکی عصبی شده بود و هیچکس جرعت حرف زدن نداشت تا اینکه سانزو به مکانی که سه بار ماموریت روی اون تنظیم شد اشاره کرد گفت اون مکان کمی مشکوک میزنه پس منو هاجیمه شروع کردیم به برطرف کردن شک و سر در اوردن از اینکه چه اتفاقی افتاده هاجیمه دوربین ها رو هک کرد ران و ریندو و سانزو تاکئومی و اون یکی پاه چین(اگر اشتباه نکنم) اومده بودن داشتن نگاه میکردن و بعد از هک کردن دوربین های امنیتی و چک کردن تمام اون سه روز متوجه شدیم که دو نفر اونجا درحال جلوگیری از ورود افراد بونتن میشدن و هنوز نرسیده به رگبار میبستنشون...
/ویو نویسنه/
همه داخل شک مونده بودن ا/ت حس اشنایی داشت با دیدن اون دو نفر چون بعد از کمی جلو رفتن زمان ویدیو اون دو نفر به کَمِرا(همون دوربین امنیتی) نگاه کردن و مشخص شد ان دو نفر یک زن و یک مرد بودن ا/ت با دیدن اون دو نفر کمی فکر کرد میخواست بدونه این حس اشنایی دقیقا چجوری به وجود اومده
ا/ت: چهرشون.... اشناست...
سانزو: واقعا؟.. میدونی کین؟
ا/ت: انگار باید بدونم ولی درست یادم نمیاد یه خواطره ی تیر و تار تو ذهنمه
ران: فکر میمنی بتونی به یادشون بیاری
ا/ت: دارم سعی میکنم....
کوکو: هی به خودت فشار نیار به نظرم برو یکم بشین و اروم و درست مرور کن تا چیزی از قلم نیوفته
تاکئومی: اره ایده ی خوبیه سانزو ا/ت رو ببر و بیرون ما رو این مسئله کار میکنیم...
سانزو: باشه... ا/ت بیا بریم
ا/ت: باشه
<بعد از گذشت 2 ساعت>
ریندو: ا/ت حس میکنم تو هیچی یادت نمیاد
ران: منم همینطور
سانزو: ا/ت مطمئنی چیزی یادت میاد؟
ا/ت: ساکت شین!
*اون سه نفر سکوت میکنن*
ا/ت: .. تاکویا... جویین*زمزمه میکنه*
ا/ت: اره اره...فهمیدم
ریندو: خدایی؟
ران: میشناسیشون!؟
سانزو: بگو بگو اسمشون رو بگو!
ا/ت: اسم اون مرده که موهاش دو رنگ سیاه و سفید بود تاکویو اون زنه هم جویین!
[P8]
(فراتر از یک زن)
☆
بعد از اینکه اتاق ا/ت ساخته شد ا/ت شروع به کار کرد و تمرکزش رو گذاشته بود روی کارش
تا اینکه به نتیجه رسید و گزارش رو تحویل داد چند روزی همینجوری گذشت رابطه ی سانزو و ا/ت بهتر و بهتر شد و ا/ت با بونتن رفیق شده بود و کلا دیگه عضو بونتن شده بود
ا/ت شده بود بانوی اول بونتن همه چیز خوب بود تا اینکه ا/ت و سانزو هایتانی ها رفتن برای یک ماموریت اونجا با تمام زورشون مبارزه کردن و انگا مبارزه ی سختی بود جیزی میخواستن رو گرفتن و برگشتن...
☆
{ویو ا/ت}
تقریبا از اون ماموریت 1/5 ماه میگذره و یسری چیز ها داشت عحیب میشد...بونتن یکم به مشکل خورد و این اولین چیزی بود که منو و هاجیمه از هیچی سر در نمیوردیم و خیلی عجیب بود مردن ناگهانیه افراد ماموریت های نا موفق....
وضعیت یکم بهم ریخته شد مایکی عصبی شده بود و هیچکس جرعت حرف زدن نداشت تا اینکه سانزو به مکانی که سه بار ماموریت روی اون تنظیم شد اشاره کرد گفت اون مکان کمی مشکوک میزنه پس منو هاجیمه شروع کردیم به برطرف کردن شک و سر در اوردن از اینکه چه اتفاقی افتاده هاجیمه دوربین ها رو هک کرد ران و ریندو و سانزو تاکئومی و اون یکی پاه چین(اگر اشتباه نکنم) اومده بودن داشتن نگاه میکردن و بعد از هک کردن دوربین های امنیتی و چک کردن تمام اون سه روز متوجه شدیم که دو نفر اونجا درحال جلوگیری از ورود افراد بونتن میشدن و هنوز نرسیده به رگبار میبستنشون...
/ویو نویسنه/
همه داخل شک مونده بودن ا/ت حس اشنایی داشت با دیدن اون دو نفر چون بعد از کمی جلو رفتن زمان ویدیو اون دو نفر به کَمِرا(همون دوربین امنیتی) نگاه کردن و مشخص شد ان دو نفر یک زن و یک مرد بودن ا/ت با دیدن اون دو نفر کمی فکر کرد میخواست بدونه این حس اشنایی دقیقا چجوری به وجود اومده
ا/ت: چهرشون.... اشناست...
سانزو: واقعا؟.. میدونی کین؟
ا/ت: انگار باید بدونم ولی درست یادم نمیاد یه خواطره ی تیر و تار تو ذهنمه
ران: فکر میمنی بتونی به یادشون بیاری
ا/ت: دارم سعی میکنم....
کوکو: هی به خودت فشار نیار به نظرم برو یکم بشین و اروم و درست مرور کن تا چیزی از قلم نیوفته
تاکئومی: اره ایده ی خوبیه سانزو ا/ت رو ببر و بیرون ما رو این مسئله کار میکنیم...
سانزو: باشه... ا/ت بیا بریم
ا/ت: باشه
<بعد از گذشت 2 ساعت>
ریندو: ا/ت حس میکنم تو هیچی یادت نمیاد
ران: منم همینطور
سانزو: ا/ت مطمئنی چیزی یادت میاد؟
ا/ت: ساکت شین!
*اون سه نفر سکوت میکنن*
ا/ت: .. تاکویا... جویین*زمزمه میکنه*
ا/ت: اره اره...فهمیدم
ریندو: خدایی؟
ران: میشناسیشون!؟
سانزو: بگو بگو اسمشون رو بگو!
ا/ت: اسم اون مرده که موهاش دو رنگ سیاه و سفید بود تاکویو اون زنه هم جویین!
- ۱۵.۶k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط