روی شیشه با قرمز نوشته بود :

روی شیشه با قرمز نوشته بود :

" آی سی یو "

و من بیخودانه داشتم فکر میکردم " آی سی یو " یعنی

" می بینمت "

پرستار با وحشت گفت: بیمار از دست رفت

و من کبود شدم ، از دست می روم ، شوک می دهند ...

از تخت می جهد جسم مرده ام

اما خط مانیتور مراقبت های ویژه همچنان صاف است ...

هیچ کس نمی داند که فقط تنفس مصنوعی کارساز است

آن هم از لبهای مکرر تو ...

جسدم که رفت ! روحم هنوز بیخودانه فکر می کند

" آی سی یو " یعنی " می بینمت ...

نمیدونم کی اما ... " می بینمت "
دیدگاه ها (۲)

وقتی رهبرمون از این ستاره ها میگن، پرستاری، فقط مراقبت از جس...

چند پارتی بازی ممنوع

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

......پارت هفتم......

#just_doktor p۷یک هفته به سختی برای سونگمین کوچولو گذشتهرشب ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دهم ۱۰

**پارت ۱۶**پیشونی‌اش رو به پیشونی‌ات چسبونده بود و نفس‌هاش د...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت سی‌وهشتم 𓆪 🖤🥀در با صدای آرامی پشت سرشان بسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط