{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب است ودر سڪوت شب

شب است ودر سڪوت شب
نشستہ‌ام بہ خاطرت

دڸ‌خوشم بہ ایڹ دلي
ڪہ بستہ‌ام بہ خاطرت

ببیڹ چڪَونہ مهرباڹ
طلـسم ڪـــرده‌اے مرا

ڪہ از تمام قبلـہ‌ها
ڪَسستہ‌ام بـہ خـاطرت
دیدگاه ها (۲)

ماههاست فراموشش کرده ام ؛خاطراتش را هم … !ولی نمی دانم دستان...

غروبتون پر از خوشی

جاودانه شده ای در منآنچنان که اگر خودم هم...بخواهم فراموشت ک...

بے تُ این صبـح مرا غرق سڪوتے ڪردهڪه تمام نفسم در پے یک واژه ...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 34/___بالکن نیمه‌باز، پ...

...کی باورم بود که قامتِ ایستاده‌ات را چنین ببینم...همین مصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط