رویاست یا واقعیت
رویـاسـتـ یـا واقـعـیـتـ ؟
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁶
یک نفره دست آنیا رو میگیره
آنیا بدون توجه با صدای بلندی میگه: ولم کنن.
به کسی که دستش رو گرفته نگاه میکنه
صورتش بی روح و سفید میشه انگار انتظار این یک نفر رو نداشت
آنیا:عوضی ولم کن...
جیکوب: هوممم....به همه پا میدی... جز من؟
انیا: منظورت چیه. دیونه شدی؟
و همینطور آنیا سعی میکنه خودش رو از اون پسره جدا کنه ....
جیکوب: خانم کوچولو.. فکر کنم نفهمیدی فیلمتون رو دارم....
آنیا شوک میشه: چی داری میگی ؟ کدوم فیلم داری درمورد چی حرف میزنی..؟!.
جیکوب دست آنیا رو ول میکنه و با یه دستش گوشیش رو درمیاره و رو به آنیا میکنه و فیلمو پخش میکنه
«فیلم همون فیلم بوسه دامیان و انیاست»
انیا: از این کارو چی نصیبت میشه ها؟ چی میخوای؟ حرف بزن .....
جیکوب: میتونم این فیلم رو پخش کنم ...پول خوبی به جیب میزنم کلی هم فالوور اضافه میشنا.... ها ها ها «خنده» عالی میشه.
آنیا: در اِزاش چی میخوای.
جیکوب: باهام قرار بزار .... هرکاری که زوج های عادی میکنند....
و خودش رو به صورت آنیا نزدیک میکنه کم کم میخواد اون رو ببوسه که......
یک مشت جانانه به صورت جیکوب وارد میشه
روی زمین خون دماغ جیکوب ریخته
دامیان مچ دستش رو ورز میده:تچ... چقدر دهاتی ها زیاد شدن مگه نه؟ عزیزم.....
آنیا: چی؟ اها اره اره خیلی
جیکوب: گوه خوری نکن تو کی این خانمی مگه؟ عوضی رو من دست بلند میکنی؟
که یکهو متوجه میشه دامیانه
دامیان: تچ....من بخوام توضیح بدم مگه اون عقل فندقی مزخرفت میکشه؟ دوست پسرشم مشکل داری میخوام میبوسمش میخوام هرکاری میکنم.....چون دزموندم......میفهمی؟
جیکوب رو به آنیا میکنه و میگه: تو..
تو دوست پسر .؟؟؟
آنیا به شدت سرخ شده....نمیدونه چی بگه
دامیان ویو
این مزخرفاتی که تحویلش دادم ...
امیدوارم دیگه فقط سراغش نیاد همین.
و آنیا فکر کنم فهمیده باشه فقط برا نمایش بود .
آنیا ویو
نباید دلمو خوش کنم.....اون حرفا برای این بود که اون پسره اذیتم نکنه همین.
ولی چرا دوست دارم این موضوع همیشگی باشه؟
جیکوب دهنش رو پاک میکنه و سریعا خارج میشه.
دامیان هم به سمت کلاس میره.
انیا: صببرررر کنــــ
دامیان برمیگرده و آنیا رو نگاه میکنه
آنیا: باید ازت تشکر کنم .... مرسی.
دامیان: برات سوءتفاهم هم نشه اون حرفا ذره ای واقعیت نداشتن..
انیا: اره میدونم برات جبران میکنم.
دامیان: لازم نکرده.
انیا: ولی بهت بدهکارم.
دامیان: از یه دهاتی چیزی نمیگیرم نباید هم بگیرم....
و راهش رو ادامه میده.
آنیا از عصبانیت سرخ شده و بلند داد میزنه:
عوضــــــــــــــــــــــــــــــــی
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁶
یک نفره دست آنیا رو میگیره
آنیا بدون توجه با صدای بلندی میگه: ولم کنن.
به کسی که دستش رو گرفته نگاه میکنه
صورتش بی روح و سفید میشه انگار انتظار این یک نفر رو نداشت
آنیا:عوضی ولم کن...
جیکوب: هوممم....به همه پا میدی... جز من؟
انیا: منظورت چیه. دیونه شدی؟
و همینطور آنیا سعی میکنه خودش رو از اون پسره جدا کنه ....
جیکوب: خانم کوچولو.. فکر کنم نفهمیدی فیلمتون رو دارم....
آنیا شوک میشه: چی داری میگی ؟ کدوم فیلم داری درمورد چی حرف میزنی..؟!.
جیکوب دست آنیا رو ول میکنه و با یه دستش گوشیش رو درمیاره و رو به آنیا میکنه و فیلمو پخش میکنه
«فیلم همون فیلم بوسه دامیان و انیاست»
انیا: از این کارو چی نصیبت میشه ها؟ چی میخوای؟ حرف بزن .....
جیکوب: میتونم این فیلم رو پخش کنم ...پول خوبی به جیب میزنم کلی هم فالوور اضافه میشنا.... ها ها ها «خنده» عالی میشه.
آنیا: در اِزاش چی میخوای.
جیکوب: باهام قرار بزار .... هرکاری که زوج های عادی میکنند....
و خودش رو به صورت آنیا نزدیک میکنه کم کم میخواد اون رو ببوسه که......
یک مشت جانانه به صورت جیکوب وارد میشه
روی زمین خون دماغ جیکوب ریخته
دامیان مچ دستش رو ورز میده:تچ... چقدر دهاتی ها زیاد شدن مگه نه؟ عزیزم.....
آنیا: چی؟ اها اره اره خیلی
جیکوب: گوه خوری نکن تو کی این خانمی مگه؟ عوضی رو من دست بلند میکنی؟
که یکهو متوجه میشه دامیانه
دامیان: تچ....من بخوام توضیح بدم مگه اون عقل فندقی مزخرفت میکشه؟ دوست پسرشم مشکل داری میخوام میبوسمش میخوام هرکاری میکنم.....چون دزموندم......میفهمی؟
جیکوب رو به آنیا میکنه و میگه: تو..
تو دوست پسر .؟؟؟
آنیا به شدت سرخ شده....نمیدونه چی بگه
دامیان ویو
این مزخرفاتی که تحویلش دادم ...
امیدوارم دیگه فقط سراغش نیاد همین.
و آنیا فکر کنم فهمیده باشه فقط برا نمایش بود .
آنیا ویو
نباید دلمو خوش کنم.....اون حرفا برای این بود که اون پسره اذیتم نکنه همین.
ولی چرا دوست دارم این موضوع همیشگی باشه؟
جیکوب دهنش رو پاک میکنه و سریعا خارج میشه.
دامیان هم به سمت کلاس میره.
انیا: صببرررر کنــــ
دامیان برمیگرده و آنیا رو نگاه میکنه
آنیا: باید ازت تشکر کنم .... مرسی.
دامیان: برات سوءتفاهم هم نشه اون حرفا ذره ای واقعیت نداشتن..
انیا: اره میدونم برات جبران میکنم.
دامیان: لازم نکرده.
انیا: ولی بهت بدهکارم.
دامیان: از یه دهاتی چیزی نمیگیرم نباید هم بگیرم....
و راهش رو ادامه میده.
آنیا از عصبانیت سرخ شده و بلند داد میزنه:
عوضــــــــــــــــــــــــــــــــی
- ۲۴۰
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط