my snow❄️
my snow❄️
#my_snow
PT31
ویو یونهو:
همون لحظه که در باز شد....اولین چیزی که میبینم، کوکه. خشکم میزنه. پشت سرش گرگی که ات پیداش کرده بود، یوکی ایستاده. چند ثانیه فقط نگاهشون میکنم. بعد نگاهم آروم میره سمت ات. هنوز نزدیکمه.
چند لحظه قبل سرم روی شونهش بود. دستش روی موهام بود. هنوز گرمای دستش رو حس میکنم.
اما حالا...حالا یه نفر دیگه اونجاست. جئون جونگ کوک. همون آدمی که باعث شده بود اتو پیدا کنم.
همون کسی که...در عین حال ات رو از من گرفته.
نمیفهمم چرا دستم میره سمت اسلحه. فقط میفهمم چند ثانیه بعد، اسلحه توی دستمه. ات با دیدن اسلحه خشکش میزنه. چشمام روی کوکه. کوک یه قدم جلو میاد.
~ات...
دستم رو بالا میارم. اسلحه رو سمت ات میگیرم. همون لحظه کوک متوقف میشه. اما من...فقط ات رو نگاه میکنم. دستم میلرزه. چقدر مسخرهست. من حتی نمیتونم دستم رو ثابت نگه دارم. اشکام دوباره پایین میان. ات نگام میکنه. ترسیده. چشمهاش پر از ترسه. و من...از این نگاه متنفرم. نمیخواستم ازم بترسی. هیچوقت نمیخواستم.
=یونهو...
اسمم رو که میگه، نفسم میگیره. بعد از این همه سال...
هنوزم وقتی اسمم رو با صدای اون میشنوم، قلبم همون شکلی میشه. همون شکلی که سالها پیش میشد. دیگه نمیتونم به اسلحه نگاه کنم. فقط به ات نگاه میکنم.
~سالها منتظرت بودم.
ات چیزی نمیگه. اشکام یکییکی روی صورتم میریزن.
~میدونی چند ساله هر شب با خودم فکر میکنم شاید فردا برگردی؟
یه خندهی کوتاه میکنم، خندهای که بیشتر شبیه یه نفس شکستهست.
~هر بار صدای زنگ در میومد فکر میکردم تویی.
نگاهم برای یه لحظه روی کوک میمونه.
~ولی هیچوقت تو نبودی.
کوک چیزی نمیگه. فقط نگام میکنه. نگاهش...پر از خشم و نفرته، حق داره. منم اگه جای اون بودم از خودم متنفر میشدم. ولی اون نمیفهمه. هیچکس نمیفهمه. هیچکس نمیدونه من چی کشیدم. هیچکس نمیدونه...من چقدر منتظرش موندم. چقدر دنبالش گشتم. چقدر...صدای ات دوباره منو از فکرام بیرون میکشه.
=یونهو، اسلحه رو بیار پایین.
سرم رو آروم تکون میدم.
~نمیتونم.
دستم بیشتر میلرزه.
~نمیتونم ات.
ات یه قدم آروم عقب میره. همون لحظه یه چیزی توی قلبم فرو میریزه. ازم داره ازم دور میشه. دوباره و دوباره. درست مثل اون روز. مثل همون روزی که برای آخرین بار دیدمش.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دو پارت میزارم براتون ناناسیااا🎀
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#my_snow
PT31
ویو یونهو:
همون لحظه که در باز شد....اولین چیزی که میبینم، کوکه. خشکم میزنه. پشت سرش گرگی که ات پیداش کرده بود، یوکی ایستاده. چند ثانیه فقط نگاهشون میکنم. بعد نگاهم آروم میره سمت ات. هنوز نزدیکمه.
چند لحظه قبل سرم روی شونهش بود. دستش روی موهام بود. هنوز گرمای دستش رو حس میکنم.
اما حالا...حالا یه نفر دیگه اونجاست. جئون جونگ کوک. همون آدمی که باعث شده بود اتو پیدا کنم.
همون کسی که...در عین حال ات رو از من گرفته.
نمیفهمم چرا دستم میره سمت اسلحه. فقط میفهمم چند ثانیه بعد، اسلحه توی دستمه. ات با دیدن اسلحه خشکش میزنه. چشمام روی کوکه. کوک یه قدم جلو میاد.
~ات...
دستم رو بالا میارم. اسلحه رو سمت ات میگیرم. همون لحظه کوک متوقف میشه. اما من...فقط ات رو نگاه میکنم. دستم میلرزه. چقدر مسخرهست. من حتی نمیتونم دستم رو ثابت نگه دارم. اشکام دوباره پایین میان. ات نگام میکنه. ترسیده. چشمهاش پر از ترسه. و من...از این نگاه متنفرم. نمیخواستم ازم بترسی. هیچوقت نمیخواستم.
=یونهو...
اسمم رو که میگه، نفسم میگیره. بعد از این همه سال...
هنوزم وقتی اسمم رو با صدای اون میشنوم، قلبم همون شکلی میشه. همون شکلی که سالها پیش میشد. دیگه نمیتونم به اسلحه نگاه کنم. فقط به ات نگاه میکنم.
~سالها منتظرت بودم.
ات چیزی نمیگه. اشکام یکییکی روی صورتم میریزن.
~میدونی چند ساله هر شب با خودم فکر میکنم شاید فردا برگردی؟
یه خندهی کوتاه میکنم، خندهای که بیشتر شبیه یه نفس شکستهست.
~هر بار صدای زنگ در میومد فکر میکردم تویی.
نگاهم برای یه لحظه روی کوک میمونه.
~ولی هیچوقت تو نبودی.
کوک چیزی نمیگه. فقط نگام میکنه. نگاهش...پر از خشم و نفرته، حق داره. منم اگه جای اون بودم از خودم متنفر میشدم. ولی اون نمیفهمه. هیچکس نمیفهمه. هیچکس نمیدونه من چی کشیدم. هیچکس نمیدونه...من چقدر منتظرش موندم. چقدر دنبالش گشتم. چقدر...صدای ات دوباره منو از فکرام بیرون میکشه.
=یونهو، اسلحه رو بیار پایین.
سرم رو آروم تکون میدم.
~نمیتونم.
دستم بیشتر میلرزه.
~نمیتونم ات.
ات یه قدم آروم عقب میره. همون لحظه یه چیزی توی قلبم فرو میریزه. ازم داره ازم دور میشه. دوباره و دوباره. درست مثل اون روز. مثل همون روزی که برای آخرین بار دیدمش.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دو پارت میزارم براتون ناناسیااا🎀
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
- ۲۳۲
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط