{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گران گشتم به چشمش

گران گشتم به چشمش
بس که رفتم بی سبب سویش

مرا زین پای بی فرمان
چه ها بر سر نمی آید ...

"صائب_تبریزی"
دیدگاه ها (۱)

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیستآنجا جز آن که جان بسپارند چ...

دلم دیوانه شد،دیوانه شد، دیوانه، دیوانهدگر از خویشتن بیگانه‌...

با یار به گلزار شدم رهگذریبر گل نظری فکندم از بی خبریدلدار ب...

یا رب نظری بر من سرگردان کنلطفی بمن دلشدهٔ حیران کنبا من مکن...

┄┅✿꧁✰❥❥✰꧂✿┅چون در افتاده‌ام از پای و ندارم سر خویشدست من گیر...

#داستان_آموزنده بزرگي گويد: مرا همسايه اي بود گناهكار و فاسق...

رمان اشک ساحل پارت چهارده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط