{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با یار به گلزار شدم رهگذری

با یار به گلزار شدم رهگذری
بر گل نظری فکندم از بی خبری

دلدار به من گفت:که شرمت بادا
رخسار من اینجا و تو بر گل نگری


"مولانا"
دیدگاه ها (۱)

گران گشتم به چشمشبس که رفتم بی سبب سویش مرا زین پای بی فرمان...

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیستآنجا جز آن که جان بسپارند چ...

یا رب نظری بر من سرگردان کنلطفی بمن دلشدهٔ حیران کنبا من مکن...

ای حلقه‌های زلفش پیچیده گرد حلقم ..‌‌‌.! افغان ز چشم مس...

مها به دل نظری کن که دل تو را دارد،،،🍀که روز و شب به مراعاتت...

*ای دیده، بدار ماتم دل کو در خطری فتاد مشکل خون شد ز فراق ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط