میدانی چند بار نواک را از سر کلافگی بسته ام
میدانی چند بار "نواک" را از سر کلافگی بسته ام؟!
هیچ میدانی چند شب پیشانی بر صفحات "ویلیامز" و عینک به چشم به خواب رفته ام؟
"نلسون" هم که عضو ناگسستنی این اوضاع است.
در احوال "داروشناسی" ام اگر دخول کنی صدایی به گوش نمیرسد و تنها فکر است و کنکاش که هر دارو بر تجویز کدام مرض مجازست و من بر تجویز کدام دارو !
در جای جای این کره خاکی وقتی میگویم: من بی کم و کاست یک_ماما_هستم ؛
میدانند که من تمام شبهای آن سالهایی را که میشد با هم سن و سالهای بیست و دو سه ساله ام دورهمی های ساده دخترانه داشته باشم،در بلوک زایمان شب را با صدای جیغ ، به صبح رسانده ام.
عکس های دانشجویی ام پر است از طراوت و لبخند؛ …
لبخندهای پر امید، لبخندهای پر انرژی.
حالا ولی …
لبخندهایم جنسشان فرق دارد، …
کمی درد میکند !
بین خودمان باشد، میدانم دیسک گردن دارم اما به روی خودم نمی آورم ولی …
واریس را نمیشود پنهان کرد،
واریس که میدانید چیست؟ همان سیاهرگ های کبود برجسته زیر پوست ساق پا !
یادم میاید اواخر دوره دانشجویی از درد پا و کمر، بالای سر مادران، لب میگزیدم و خودم را دلداری میدادم که من بی کم و کاست یک_ماما_هستم .
خوابم که می آمد و خسته که میشدم یادم می آمد من بی کم و کاست یک_ماما_هستم .
سرت را درد نیاورم جناب آقای وزیر !…
حتی اگر نامی از من برده نشود که ریشه هایم سست شود، بر همگان روشن است که این من هستم که به عنوان_یک_ماما زنان این مرز و بوم را در مراقبت از زنانگی و سلامتیشان هدایت میکنم،
آنان را که دارند مادر میشوند و در نهایت سرزمینم را در داشتن فرزندان سالم یاری میرسانم و در پایان،…
لحظه ای که سرباز یا شیرزن آینده این خاک را به آغوش مادرش میسپارم، عرق از پیشانیم میچکد و در دل زمزمه میکنم: من بی کم و کاست یک_ماما_هستم !
هیچ میدانی چند شب پیشانی بر صفحات "ویلیامز" و عینک به چشم به خواب رفته ام؟
"نلسون" هم که عضو ناگسستنی این اوضاع است.
در احوال "داروشناسی" ام اگر دخول کنی صدایی به گوش نمیرسد و تنها فکر است و کنکاش که هر دارو بر تجویز کدام مرض مجازست و من بر تجویز کدام دارو !
در جای جای این کره خاکی وقتی میگویم: من بی کم و کاست یک_ماما_هستم ؛
میدانند که من تمام شبهای آن سالهایی را که میشد با هم سن و سالهای بیست و دو سه ساله ام دورهمی های ساده دخترانه داشته باشم،در بلوک زایمان شب را با صدای جیغ ، به صبح رسانده ام.
عکس های دانشجویی ام پر است از طراوت و لبخند؛ …
لبخندهای پر امید، لبخندهای پر انرژی.
حالا ولی …
لبخندهایم جنسشان فرق دارد، …
کمی درد میکند !
بین خودمان باشد، میدانم دیسک گردن دارم اما به روی خودم نمی آورم ولی …
واریس را نمیشود پنهان کرد،
واریس که میدانید چیست؟ همان سیاهرگ های کبود برجسته زیر پوست ساق پا !
یادم میاید اواخر دوره دانشجویی از درد پا و کمر، بالای سر مادران، لب میگزیدم و خودم را دلداری میدادم که من بی کم و کاست یک_ماما_هستم .
خوابم که می آمد و خسته که میشدم یادم می آمد من بی کم و کاست یک_ماما_هستم .
سرت را درد نیاورم جناب آقای وزیر !…
حتی اگر نامی از من برده نشود که ریشه هایم سست شود، بر همگان روشن است که این من هستم که به عنوان_یک_ماما زنان این مرز و بوم را در مراقبت از زنانگی و سلامتیشان هدایت میکنم،
آنان را که دارند مادر میشوند و در نهایت سرزمینم را در داشتن فرزندان سالم یاری میرسانم و در پایان،…
لحظه ای که سرباز یا شیرزن آینده این خاک را به آغوش مادرش میسپارم، عرق از پیشانیم میچکد و در دل زمزمه میکنم: من بی کم و کاست یک_ماما_هستم !
- ۱.۲k
- ۰۳ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط