دیروز به پدرم زنگ زدم هر روز زنگ میزنم و حالش را میپرس
دیروز به پدرم زنگ زدم، هر روز زنگ میزنم و حالش را میپرسم.
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغض کردم …
گفت: "بنده نوازی کردی زنگ زدی عزیزم.؛
وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر وجود پدر خوب و دوست داشتنی است.
وقتی توی خیابان ماشینم خراب شد اولین کسی که به دادم رسید برادرم بود...
و منو از نگاه ها و کمک های با توقع رها کرد..
دیروز عصر با مادرم حرف میزدم،
برایش عکس بستنی فرستادم .مادرم عاشق بستنیست گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم
برایم نوشت: "من همیشه به یادتم...چه با بستنی...چه بی بستنی"
و من…
نشستهام و به کلمهی "خانواده" فکر میکنم،
که در کنارِ تمامِ نارفاقتیها
و دوروییهای آدمها و روزگار،
تنها یک کلمه نیست،
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است.
روز جمعه خوبی برایتان در کنار خانواده گرمتان آرزومندم
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغض کردم …
گفت: "بنده نوازی کردی زنگ زدی عزیزم.؛
وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر وجود پدر خوب و دوست داشتنی است.
وقتی توی خیابان ماشینم خراب شد اولین کسی که به دادم رسید برادرم بود...
و منو از نگاه ها و کمک های با توقع رها کرد..
دیروز عصر با مادرم حرف میزدم،
برایش عکس بستنی فرستادم .مادرم عاشق بستنیست گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم
برایم نوشت: "من همیشه به یادتم...چه با بستنی...چه بی بستنی"
و من…
نشستهام و به کلمهی "خانواده" فکر میکنم،
که در کنارِ تمامِ نارفاقتیها
و دوروییهای آدمها و روزگار،
تنها یک کلمه نیست،
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است.
روز جمعه خوبی برایتان در کنار خانواده گرمتان آرزومندم
- ۸۷۸
- ۳۰ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط