" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۱
ویو راوی
+نگفتی چطوره ؟
_ خیلی قشنگه ولی فقط به شرطی که تو تن تو باشه
+ اهوممم ......آقای کیم از کی تا حالا یاد گرفتی لاس بزنی ؟
_ از وقتی شما شدی همسر من
+پس یعنی قبلا با بقیه دخترا لاس میزدی
_ من اینو گفتم ؟
+ولی این معنی رو میداد
_ خانوم کوچولو تنبیه بدی در انتظارته ها
+ مهم نیست
نورا قهر کرد و برگشت و به طرف دیگه ای نگاه کرد تهیونگ در حالی که سعی داشت جلوی خندشو بگیره از پشت محکم بغلش کرد و چونه شو گذاشت روی شونه نورا
_ ببینم نمیخوای باهم حرف بزنی ؟
+نوچچچ
_ میدونی چیه تو خوشگلترین و بهترین دختر دنیایی
+ گول نمیخورم
_ تجربه ثابت کرده که دیر یا زود میخوری
+حالا هر چی
_ وقتی بغلم میکنی خیلی حالم خوب میشه
+من که بغلت نکردم
_ اره ولی .....شب میتونی جبران کنی
+ عمراااا .........من نمیدونم چرا با تو ازدواج کردم دقیقا
_ چون یه شوهر جذابِ خوشتیپِ پرروِ عاشق داشته باشی
+اهوم راست میگیا
_ بلههه
+ اممم راستی لباسی که برای فردا برات خریدم رو دیدی ؟
_ نه
نورا بلند شد و از یکی از کیسه ها لباسی در اورد و به تهیونگ نشون داد
+ایناهاش
_ اممم عزیزم من باید اینو بپوشم ؟
+اره
_ میشه نپ.......
+نه باهم ست میکنیم همینکه هست
_ باشه عزیزممم
بعد از اینکه باهم لباس ها رو بردن و توی کمد چیدن و لباس های فردا هم اماده کردن به تخت رفتن و در خواب عمیقی فرو رفتن فردا صبح هر دو اماده شدن که برن سرکارشون و با انرژی مشغول کار بشن
"پرش زمانی به چند ساعت بعد"
درِ خونه باز شد و هر دو تقریباً همزمان وارد شدن .
تهیونگ حتی زحمت درآوردن کفشهاشو رو هم به خودش نداد و با خستگی روی مبل ولو شد و نورا هم دقیقا عین تهیونگ روی مبل لم داد ، تهیونگ با خستگی گفت
_ اییی پاهام
+اییی گردنم
_ اییی کمرم
+عررر تهیونگ دستامممم درد میکنه
تهیونگ خندش گرفت و گفت
_ بیار ماساژشون بدم
+بیا .......نه تهیونگ دیره پاشو برو حموم
_ خستم
نورا از دست تهیونگ کشید و بردش تو حموم و در رو بست تا تهیونگ حموم کنه...............................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۱
ویو راوی
+نگفتی چطوره ؟
_ خیلی قشنگه ولی فقط به شرطی که تو تن تو باشه
+ اهوممم ......آقای کیم از کی تا حالا یاد گرفتی لاس بزنی ؟
_ از وقتی شما شدی همسر من
+پس یعنی قبلا با بقیه دخترا لاس میزدی
_ من اینو گفتم ؟
+ولی این معنی رو میداد
_ خانوم کوچولو تنبیه بدی در انتظارته ها
+ مهم نیست
نورا قهر کرد و برگشت و به طرف دیگه ای نگاه کرد تهیونگ در حالی که سعی داشت جلوی خندشو بگیره از پشت محکم بغلش کرد و چونه شو گذاشت روی شونه نورا
_ ببینم نمیخوای باهم حرف بزنی ؟
+نوچچچ
_ میدونی چیه تو خوشگلترین و بهترین دختر دنیایی
+ گول نمیخورم
_ تجربه ثابت کرده که دیر یا زود میخوری
+حالا هر چی
_ وقتی بغلم میکنی خیلی حالم خوب میشه
+من که بغلت نکردم
_ اره ولی .....شب میتونی جبران کنی
+ عمراااا .........من نمیدونم چرا با تو ازدواج کردم دقیقا
_ چون یه شوهر جذابِ خوشتیپِ پرروِ عاشق داشته باشی
+اهوم راست میگیا
_ بلههه
+ اممم راستی لباسی که برای فردا برات خریدم رو دیدی ؟
_ نه
نورا بلند شد و از یکی از کیسه ها لباسی در اورد و به تهیونگ نشون داد
+ایناهاش
_ اممم عزیزم من باید اینو بپوشم ؟
+اره
_ میشه نپ.......
+نه باهم ست میکنیم همینکه هست
_ باشه عزیزممم
بعد از اینکه باهم لباس ها رو بردن و توی کمد چیدن و لباس های فردا هم اماده کردن به تخت رفتن و در خواب عمیقی فرو رفتن فردا صبح هر دو اماده شدن که برن سرکارشون و با انرژی مشغول کار بشن
"پرش زمانی به چند ساعت بعد"
درِ خونه باز شد و هر دو تقریباً همزمان وارد شدن .
تهیونگ حتی زحمت درآوردن کفشهاشو رو هم به خودش نداد و با خستگی روی مبل ولو شد و نورا هم دقیقا عین تهیونگ روی مبل لم داد ، تهیونگ با خستگی گفت
_ اییی پاهام
+اییی گردنم
_ اییی کمرم
+عررر تهیونگ دستامممم درد میکنه
تهیونگ خندش گرفت و گفت
_ بیار ماساژشون بدم
+بیا .......نه تهیونگ دیره پاشو برو حموم
_ خستم
نورا از دست تهیونگ کشید و بردش تو حموم و در رو بست تا تهیونگ حموم کنه...............................
- ۷۲۵
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط