" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۲
ویو راوی
بعد از اینکه تهیونگ از حموم در اومد نورا رفت حموم و بعد از ۱۵ دقیقه اون هم از حموم اومد بیرون و شروع کرد به خشک کردن موهاش و کنارش تهیونگ هم موهاش رو با ژل مو حالت داد ، نورا بعد از اینکه موهاش رو خشک کرد و بهشون حالت داد و یه آرایش ملایمی کرد و بعد از اون لباسی که دیروز خریده بود رو پوشید و رفت پیش تهیونگ و تهیونگ که مشغول مرتب کردن آستین هاش بود با دیدن نورا محوش شد
+چیه خوشگل شدم ؟
تهیونگ لبخند محوی زد و گفت
_ مثل ماه شدی
+خودتم جذاب شدی ( لبخند )
_ سلیقه شماست دیگه
+بلهه
از خونه خارج شدن و رفتن سمت ماشین تهیونگ اومد و در رو برای نورا باز کرد تا اول اون بشینه و بعدش خودش نشست و راه افتادن سمت مراسم . وقتی رسیدن نورا دوید سمت مینار و لارا
+سلاممم
×به بههه ببین کی اومدههه
÷ سلاممم خواهری
×دیدی این همه گفتی کی میاد کی میاد اخرش اومد
نورا و مینار هر دو خندیدن که تهیونگ بهشون رسید و همزمان دنیل و آرتور هم اومدن
_ سلام
÷سلام تهیونگ خوش اومدی
_ ممنون
& اگه این خانوما رو تنها بزاری کلا مارو یادشون میره
! تهیونگ چرا دیر کردی بیا اینجا ببینم
دنیل و آرتور فرصت صحبت به تهیونگ رو ندادن و هرکدام یکی از بازو های تهیونگ رو گرفتن و بردنش پیش بقیه . پشت میز نشستن و با بقیه پسرا مشغول حرف زدن شدن و نورا و مینار و لارا و بقیه دخترا هم نوار گذاشتن تا آهنگ پخش بشه و بعد شروع کردن به رقصیدن و خندیدن ، بعد ۲ ساعت رقصیدن نورا دیگه خسته شد و رفت روی یه صندلی نشست و از روی میز لیوانی برداشت و اب توش ریخت تا کمی سرحال بشه ، چشماش رو گردوند تا حوصله اش سر نره که چشمش به نهیونگ خورد که یکی از دستاش توی جیبشه و دست دیگه لیوان نوشیدنی رو گرفت و با لبخند به نورا نگاه میکنه ، نورا لبخندی زد و چشمک شیطنت آمیزی به تهیونگ زد و همین باعث شد گوشه لب تهیونگ بالاتر بره . نورا تا خواست آب بخوره لارا و مینار اومدن و از دستش کشیده و دوباره بردنش تا باهم برقصن
+ خستم تورو خداااا
÷ خسته چیه بابا ؟ پاشووو
× بعدا خستگیتو در میکنه بیا دیگه
+لاقل بزارین اب رو ......
÷ بیا ببینممم
تهیونگ هم همینطوری با لبخندی که رو لبش بود به نورا نگاه میکرد و با خودش فکر میکرد که چطوری اینقدر قشنگ میخنده ولی فقط خودش و خدا میدونست که داره به چی فکر میکنه که لبخند روی لب هاش کم کم محو شد و رنگ باخت...........................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۲
ویو راوی
بعد از اینکه تهیونگ از حموم در اومد نورا رفت حموم و بعد از ۱۵ دقیقه اون هم از حموم اومد بیرون و شروع کرد به خشک کردن موهاش و کنارش تهیونگ هم موهاش رو با ژل مو حالت داد ، نورا بعد از اینکه موهاش رو خشک کرد و بهشون حالت داد و یه آرایش ملایمی کرد و بعد از اون لباسی که دیروز خریده بود رو پوشید و رفت پیش تهیونگ و تهیونگ که مشغول مرتب کردن آستین هاش بود با دیدن نورا محوش شد
+چیه خوشگل شدم ؟
تهیونگ لبخند محوی زد و گفت
_ مثل ماه شدی
+خودتم جذاب شدی ( لبخند )
_ سلیقه شماست دیگه
+بلهه
از خونه خارج شدن و رفتن سمت ماشین تهیونگ اومد و در رو برای نورا باز کرد تا اول اون بشینه و بعدش خودش نشست و راه افتادن سمت مراسم . وقتی رسیدن نورا دوید سمت مینار و لارا
+سلاممم
×به بههه ببین کی اومدههه
÷ سلاممم خواهری
×دیدی این همه گفتی کی میاد کی میاد اخرش اومد
نورا و مینار هر دو خندیدن که تهیونگ بهشون رسید و همزمان دنیل و آرتور هم اومدن
_ سلام
÷سلام تهیونگ خوش اومدی
_ ممنون
& اگه این خانوما رو تنها بزاری کلا مارو یادشون میره
! تهیونگ چرا دیر کردی بیا اینجا ببینم
دنیل و آرتور فرصت صحبت به تهیونگ رو ندادن و هرکدام یکی از بازو های تهیونگ رو گرفتن و بردنش پیش بقیه . پشت میز نشستن و با بقیه پسرا مشغول حرف زدن شدن و نورا و مینار و لارا و بقیه دخترا هم نوار گذاشتن تا آهنگ پخش بشه و بعد شروع کردن به رقصیدن و خندیدن ، بعد ۲ ساعت رقصیدن نورا دیگه خسته شد و رفت روی یه صندلی نشست و از روی میز لیوانی برداشت و اب توش ریخت تا کمی سرحال بشه ، چشماش رو گردوند تا حوصله اش سر نره که چشمش به نهیونگ خورد که یکی از دستاش توی جیبشه و دست دیگه لیوان نوشیدنی رو گرفت و با لبخند به نورا نگاه میکنه ، نورا لبخندی زد و چشمک شیطنت آمیزی به تهیونگ زد و همین باعث شد گوشه لب تهیونگ بالاتر بره . نورا تا خواست آب بخوره لارا و مینار اومدن و از دستش کشیده و دوباره بردنش تا باهم برقصن
+ خستم تورو خداااا
÷ خسته چیه بابا ؟ پاشووو
× بعدا خستگیتو در میکنه بیا دیگه
+لاقل بزارین اب رو ......
÷ بیا ببینممم
تهیونگ هم همینطوری با لبخندی که رو لبش بود به نورا نگاه میکرد و با خودش فکر میکرد که چطوری اینقدر قشنگ میخنده ولی فقط خودش و خدا میدونست که داره به چی فکر میکنه که لبخند روی لب هاش کم کم محو شد و رنگ باخت...........................
- ۵۱۴
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط