{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عقابی بودم که نگاه یک مار

من عقابی بودم که نگاه یک مار
سخت آزارم داد
بال بگشودم و سمتش رفتم
از زمینش کندم
به هوا آوردم
آخر عمرش بود که فریب چشمش سخت جادویم کرد
در نوک یک قله آشیانش دادم که همین دل رحمی چه بروزم آورد
عشق جادویم کرد
زهر خود بر من ریخت
از نوک قله به زمین افتادم
تازه آمد یادم من عقابی بودم
بر فراز یک کوه آشیان خود را به نگاهی دادم
دیدگاه ها (۳)

خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت توکه هیچ نقص ندارد تراش قامت ت...

من بغض سنگینم، سکوتم، تو صدایم باش حرفی بزن! هنگامه ی آوازها...

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیستبی گمان در دل من جای کسی هست ...

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ...ﻗـﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗـﯽ ﺑﯿﻮﻓﺘﺪ !ﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﻠﺖ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "14" "ویو جئون آنجلینا" ت...

چپتر یکم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط