عشق بی اختیار
عشق بی اختیار
پارت ۴
ویو ادمین:
که باید انتقام رو از پدر دخترک بیگیره....
دخترک باشه ای گفت و سر جاش وایساد که اربابش حرف زد
کوک: یوری بعد اینکه میز رو جمع کردی بیا دفترم(سرد)
یوری: چ-چشم ارباب
دخترک میز را جمع کرد و با کلی استرس و ترس به سمت اتاق اربابش حرکت کرد بدنش میلرزید اروم با دستای ظریف و لاغرش به در زد که در صدای تق تقی داد بعد یه دقیقه اربابش جواب داد
کوک: بیا تو
دخترک با لرز وارد اتاق کار کوک شد اتاقی به رنگ سیاه سفید و با یه میز کار بزرگ رو به رو پنجره های بزرگ لبتاپ و کلی برگه روی میز، اربابش رو مبل دو نفره کنار پنجره نشسته بود و ویسکی مینوشید، دخترک با ترس پرسید.
یوری: ب-بفرمایید ارباب کاری داشتید؟
کوک: باید پدرت رو برام پیدا کنی اگه نکنی تا ابد اینجایی
یوری: ول....
کوک: اما و اگر نداریم همینی که هست حالا برو
دخترک با ناراحتی و ناامیدی بیرون رفت و به سمت اتاقش رفت که........
پارت ۴
ویو ادمین:
که باید انتقام رو از پدر دخترک بیگیره....
دخترک باشه ای گفت و سر جاش وایساد که اربابش حرف زد
کوک: یوری بعد اینکه میز رو جمع کردی بیا دفترم(سرد)
یوری: چ-چشم ارباب
دخترک میز را جمع کرد و با کلی استرس و ترس به سمت اتاق اربابش حرکت کرد بدنش میلرزید اروم با دستای ظریف و لاغرش به در زد که در صدای تق تقی داد بعد یه دقیقه اربابش جواب داد
کوک: بیا تو
دخترک با لرز وارد اتاق کار کوک شد اتاقی به رنگ سیاه سفید و با یه میز کار بزرگ رو به رو پنجره های بزرگ لبتاپ و کلی برگه روی میز، اربابش رو مبل دو نفره کنار پنجره نشسته بود و ویسکی مینوشید، دخترک با ترس پرسید.
یوری: ب-بفرمایید ارباب کاری داشتید؟
کوک: باید پدرت رو برام پیدا کنی اگه نکنی تا ابد اینجایی
یوری: ول....
کوک: اما و اگر نداریم همینی که هست حالا برو
دخترک با ناراحتی و ناامیدی بیرون رفت و به سمت اتاقش رفت که........
- ۹.۵k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط