{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پایی به میان درنه تا عیش زسرگیرم،

پایی به میان درنه تا عیش زسرگیرم،
تو تلخ مشو با من تا تنگ شکر گیرم،

بی‌رنگ فرورفتم در عشق تـو ای دلبر،
برکش تو از این خُنبَم تا رنگ دگر گیرم!



«جناب مولوی»ا
دیدگاه ها (۳)

هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار،هم مشام دلم از زلف سمن سا...

برو ای جان دولت جو، چه خواهم کرد دولت را،من و عشق و شب تیره ...

مرغ جان را عشق گوید: میل داری در قفس؟مرغ گوید م...

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود،هنوز مِهر تو باشد در استخوا...

جان من و جان تو بستست به همدیگرهمرنگ شوم از تو گر خیر بود گر...

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود، که نمیشود، که نم...

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود، که نمیشود، که نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط