love in the dark⑧③
love in the dark⑧③
چند ساعت بعد
چشمامو باز کردم
جونگکوک رو دیدم که کنارم بود
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: خواب بودم؟
کوک: آره
ا/ت: یومی کجاست؟
کوک: تو اتاقش خوابه
ا/ت: ساعت چنده؟
کوک: ۱۰
ا/ت: هوجو کجاست؟
کوک: خونه ی دوستش، سوالات تمام شد؟
سریع بلند شدم
ا/ت: تو زن داری من نباید اینجا باشم دیشب نتونستم درست بخوابم
دستم رو گرفت
و از پشت بغلم کرد سرش رو نزدیک گردنم کرد نفس هاش به گردنم برخورد میکرد
کوک: تو زن منی تو عشق منی من به جز تو کسی رو ندارم
برگشتم و یه نگاهی بهش کردم
کوک: دلم برای مزه ی لب**ت تنگ شده
ا/ت: میخوای دوباره مزش کنی؟
کوک: آره
ا/ت: در رو قفل کن
جونگکوک رفت و در قفل کرد و بعد خیمه زد روم و لبهاشو چسبوند به لبم و شروع کرد به مک**یدن لبم..
صورتش رو کنار زدم
ا/ت: مطمئنی میخوای اینکارو انجام بدی؟
کوک: آره
و دوباره نگاهی بهش کردم
و لبش رو برد سمت گوشم نفس های داغش به گوشم برخورد میکرد
کوک: نگران نباش میخوام این چند ماهی که کنار هم نبودیم رو جبران کنم
چشمام رو بستم و شروع کرد به بوسیدنم و کم کم اومد پایین سمت گردنم
کوک: این کردن سفید باید کبود بشه
ا/ت: آره کبودش کننن آرههه
شروع کرد به م**کیدن گردنم و من هم خیلی آروم نا**له میکردم
کوک: این لباس ها مانع زیبایی هات شده دلم براشون تنگ شده
و شروع کرد به باز کردن دکمه های لباسم....
و من هم دکمه های لباسش رو باز کردم...
کوک: دلت براش تنگ نشده عشقم؟
ا/ت: آره تنگ شده اما جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: هوجو که اونجارو ندیده و حس نکرده
کوک: نه این فقط ماله توعه
ا/ت: عالیهه دلم براش تنگ شده بود باید حرفه ای تر از همیشه باشی
کوک: چشم...
یک ساعت بعد
با حوله های حمومی کنار هم نشسته بودین روی تخت
بلند شدم و رفتم داخل قرص ها و یه قرص اورژانسی برداشتم
جونگکوک دستم رو گرفت
کوک: نه ا/ت اینکارو نکن
ا/ت: میترسم جونگکوک اگه حامله بشم
کوک: خب بابا و مامان میشیم
ا/ت: نه همه میدونن من و تو از هم جدا شدیم
کوک: مهم اینِ من بهت اعتماد دارم میدونم اون بچه بچه ی من هست
قرص رو گذاشتم پایین
ا/ت: باشه
تق تق تق
ا/ت: یومی؟
جونگکوک رفت در رو نیمه باز کرد
هوجو: سلام
کوک: سلام
هوجو: یومی خوابه؟
کوک: تو اتاقشه
هوجو: ا/ت کجاست؟
کوک: اینجا
هوجو: میخوام ببینمش
کوک: نمیشه
هوجو: جونگکوک
یومی: بابا
کوک: عزیزم
یومی: مامان کجاست؟
کوک: باشه مامان الان میاد بریم برو صورتت رو تمیز کن مسواک بزن و بیا مامان آمادست هوجو توهم برو تو اتاقت
هوجو رفت
جونگکوک برگشت یه نگاهی بهم کرد
کوک: عشقم من میرم پایین سشوار کشو اولیه موهاتو خشک کن لباس بپوش بیا
ا/ت: باشه..
جونگکوک خواست بره
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: بد نشد؟
کوک: نه هوجو خودش هم دوست پسر داره
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: عاشقتم
کوک: منم همینطور😉
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
چند ساعت بعد
چشمامو باز کردم
جونگکوک رو دیدم که کنارم بود
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: خواب بودم؟
کوک: آره
ا/ت: یومی کجاست؟
کوک: تو اتاقش خوابه
ا/ت: ساعت چنده؟
کوک: ۱۰
ا/ت: هوجو کجاست؟
کوک: خونه ی دوستش، سوالات تمام شد؟
سریع بلند شدم
ا/ت: تو زن داری من نباید اینجا باشم دیشب نتونستم درست بخوابم
دستم رو گرفت
و از پشت بغلم کرد سرش رو نزدیک گردنم کرد نفس هاش به گردنم برخورد میکرد
کوک: تو زن منی تو عشق منی من به جز تو کسی رو ندارم
برگشتم و یه نگاهی بهش کردم
کوک: دلم برای مزه ی لب**ت تنگ شده
ا/ت: میخوای دوباره مزش کنی؟
کوک: آره
ا/ت: در رو قفل کن
جونگکوک رفت و در قفل کرد و بعد خیمه زد روم و لبهاشو چسبوند به لبم و شروع کرد به مک**یدن لبم..
صورتش رو کنار زدم
ا/ت: مطمئنی میخوای اینکارو انجام بدی؟
کوک: آره
و دوباره نگاهی بهش کردم
و لبش رو برد سمت گوشم نفس های داغش به گوشم برخورد میکرد
کوک: نگران نباش میخوام این چند ماهی که کنار هم نبودیم رو جبران کنم
چشمام رو بستم و شروع کرد به بوسیدنم و کم کم اومد پایین سمت گردنم
کوک: این کردن سفید باید کبود بشه
ا/ت: آره کبودش کننن آرههه
شروع کرد به م**کیدن گردنم و من هم خیلی آروم نا**له میکردم
کوک: این لباس ها مانع زیبایی هات شده دلم براشون تنگ شده
و شروع کرد به باز کردن دکمه های لباسم....
و من هم دکمه های لباسش رو باز کردم...
کوک: دلت براش تنگ نشده عشقم؟
ا/ت: آره تنگ شده اما جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: هوجو که اونجارو ندیده و حس نکرده
کوک: نه این فقط ماله توعه
ا/ت: عالیهه دلم براش تنگ شده بود باید حرفه ای تر از همیشه باشی
کوک: چشم...
یک ساعت بعد
با حوله های حمومی کنار هم نشسته بودین روی تخت
بلند شدم و رفتم داخل قرص ها و یه قرص اورژانسی برداشتم
جونگکوک دستم رو گرفت
کوک: نه ا/ت اینکارو نکن
ا/ت: میترسم جونگکوک اگه حامله بشم
کوک: خب بابا و مامان میشیم
ا/ت: نه همه میدونن من و تو از هم جدا شدیم
کوک: مهم اینِ من بهت اعتماد دارم میدونم اون بچه بچه ی من هست
قرص رو گذاشتم پایین
ا/ت: باشه
تق تق تق
ا/ت: یومی؟
جونگکوک رفت در رو نیمه باز کرد
هوجو: سلام
کوک: سلام
هوجو: یومی خوابه؟
کوک: تو اتاقشه
هوجو: ا/ت کجاست؟
کوک: اینجا
هوجو: میخوام ببینمش
کوک: نمیشه
هوجو: جونگکوک
یومی: بابا
کوک: عزیزم
یومی: مامان کجاست؟
کوک: باشه مامان الان میاد بریم برو صورتت رو تمیز کن مسواک بزن و بیا مامان آمادست هوجو توهم برو تو اتاقت
هوجو رفت
جونگکوک برگشت یه نگاهی بهم کرد
کوک: عشقم من میرم پایین سشوار کشو اولیه موهاتو خشک کن لباس بپوش بیا
ا/ت: باشه..
جونگکوک خواست بره
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: بد نشد؟
کوک: نه هوجو خودش هم دوست پسر داره
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: عاشقتم
کوک: منم همینطور😉
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
- ۸۸۵
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط