{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا سحر بر دفتر شعرم نگاه انداختم

تا سحر بر دفتر شعرم نگاه انداختم
بوسه بر نامت زدم اشک سیاه انداختم

من که می نوشم شراب چشم تو هر شب بگو
پس چرا من تاس دل را اشتباه انداختم ؟

من گرفتار کسی بودم که حالا نیستم
لحظه ای با این غزل خود را به چاه انداختم

عشق تو یعنی رهایی از همه هرچه که هست
انزوایی سوی قلبت شب به راه انداختم

من برای عشق تو هر کار کردم سنگدل
مهر با سجاده را بر قبله گاه انداختم
دیدگاه ها (۳)

تا سحر بر دفتر شعرم نگاه انداختم بوسه بر نامت زدم اشک سیاه ا...

تا سحر بر دفتر شعرم نگاه انداختم بوسه بر نامت زدم اشک سیاه ا...

شعر سپیدتا که چشمم قد و بالای تو دیدصد غزل از دفتر شعرم چکید...

شعر سپیدتا که چشمم قد و بالای تو دیدصد غزل از دفتر شعرم چکید...

یک غزل آورده ام، یک بوسه جایش میدهی؟بوسه ای کشدارو شیرین در ...

‍ ✒ ️ #رقص_قلم به پا کنم؛ نام تو را صدا کنمراهی معبدت شوم ، ...

یک غزل آورده ام ، یک بوسه جایش میدهی ؟بوسه ای کشدار و شیرین ...

:شاعرم شب ها برایت شعربافی میکنمهر چه کردی با دلم دارم تلافی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط