{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاوان آخر قصه ی من و تو را

تاوان آخر قصه ی من و تو را
کلاغ بیچاره ای پس داد که هرگز به خانه اش نرسید.
میدانی حکایت کسی که سرگردان است؛ چیست؟
عین یک کاغذ مچاله شده از سر حرص است
که گوشه ی خیابانی نَم از باران روز قبل، دارد توسط باد شکنجه میشود
آری...
داستان من و تو خیلی قربانی داشت
از کلاغ گرفته تا قلب آدمیزاد
از چشم گرفته تا دستی که هیچ وقت گرم نشد
یا شانه ای که برای ابد پناه هیچکس نشد
دیدگاه ها (۲)

به دیگران حقِ انتخاب بدهیم ...آدم ها 'حق دارند' ما را نخواهن...

بیا زمینی باشیم ...من از دوزخی که راهش به بهشت باشدمی ترسم !...

در بازی زندگی.....یاد میگیری:اعتماد به حرف های قشنگ بدون پشت...

ﺩﻧﯿﺎ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺻﺎﻑ ﻭ ﯾﮑﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩﻧﺪ ...

روز هایِ اول تو را تنها کودکی سرگردان می‌دیدم که به آغوشی ام...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط