من به درد گریه و دعوا و نفرین ،می خورم
من به درد گریه و دعوا و نفرین ،می خورم
من به درد نقشهای سرد و غمگین ، می خورم
طعم شیرین حضورت را ،غرورت تلخ کرد
چوب عشقم را اگر چه سخت و سنگین ...می خورم
روی پیشانی نوشتت اسم و فامیل من است
چین به پیشانی بیندازی منم چین می خورم
وقت دیدار ت تمام مزه ها گم می شود
قهوه ی تلخم بریزی شهد شیرین می خورم
پا ی لبخند و غم و درد و غرورت مانده ام
درد دل کن من به درد سنگ زیرین میخورم
امیر سهرابی
من به درد نقشهای سرد و غمگین ، می خورم
طعم شیرین حضورت را ،غرورت تلخ کرد
چوب عشقم را اگر چه سخت و سنگین ...می خورم
روی پیشانی نوشتت اسم و فامیل من است
چین به پیشانی بیندازی منم چین می خورم
وقت دیدار ت تمام مزه ها گم می شود
قهوه ی تلخم بریزی شهد شیرین می خورم
پا ی لبخند و غم و درد و غرورت مانده ام
درد دل کن من به درد سنگ زیرین میخورم
امیر سهرابی
- ۱.۵k
- ۲۵ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط