{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرچه می گفتند و می گفتم...

گرچه می گفتند و می گفتم...
شب بلند و زندگی در واپسینِ عمر کوتاه است...
اما در ضمیرِ من،یقین فریاد می زد...
همتی کن در صبوری،صبح در راه است...
صبح در راه است،باورداشتم ‌این را...
صبح بر اسب سپیدش تند می تازد...
وین شبِ شب رنگ می بازد...
صبح می آید و من
درآینه موی سپیدم را
شانه خواهم کرد...
قصه ی بیداد شب را با سپیدِ صبحدم افسانه خواهم کرد...
#نصرت_رحمانی
#عشقولوژی#زیبامتن
دیدگاه ها (۱)

گرچه می‌گفتند و می‌گفتم شب بلند و زندگی در واپسینِ عمر کوتاه...

گرچه می‌گفتند و می‌گفتم شب بلند وزندگی در واپسینِ عمر کوتاه ...

گرچه می‌گفتند و می‌گفتم ...شب بلند و زندگی ...در واپسينِ عمر...

گرچه می‌گفتند و می‌گفتم ...شب بلند و زندگی ...در واپسينِ عمر...

گرچه می‌گفتند و می‌گفتم شب بلند وزندگی در واپسینِ عمر کوتاه ...

گرچه می‌گفتند و می‌گفتم شب بلند وزندگی در واپسینِ عمر کوتاه ...

🩷🌺#شیشه‌عطرِ‌بهار‌لبِ‌دیوار‌شکست🌺🩷#بوقت_دلتنگی❣ روز و شب می ...

سوختی جانم چه می‌سازی مرابر سر افتادم چه می‌تازی مرادر رهت ا...

سوختی جانم چه می‌سازی مرابر سر افتادم چه می‌تازی مرادر رهت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط