{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم رمان شیطان خوشتیپ من

اسم رمان :شیطان خوشتیپ من
پارت ۷
یونا :نمیدونم
لونا :بریم پایین
یونا :بریم
مامان سوفیا :دخترم خاطراتت رو یادت اومد ؟
یونا:آره یکم مشو یادم اومد (لبخند)
مامان سوفیا :باشه سوفیا بیا بشین
یونا :باشه
نشستن
ویو شب
بابای سوفیا:سوفیا دخترم
یونا:جان
بابای سوفیا:یادت نرفته باید امشب بری جشن خودت تنها
یونا : نه همون موقعی که بیدار شدم بهم گفتین
بابای سوفیا:پس برو حاظر شو باشه دخترم
یونا :باشه
ویو یونا
رفتم از پله ها بالا و رفتم تو اتاقم آرایش کردم بعد یک لباس دامنی یه سیاه پوشیدم و موهام رو گوجه یی بستم و کفش پاشنه بلندم رو پوشیدم
یونا :من رفتم
بابای سوفیا :باشه دخترم مراقب خودت باش ببخشید نتونستم باهات بیام
یونا : اشکالی نداره خدافظ
بابای سوفیا:باشه دخترم مراقب خودت باش باشه
یونا :باشه
ویو جشن
سوهو :همه گوش کنن
به من اشاره کرد که برم کنارش بعد وقتی رفتم کنارش گفت
سوهو :من می خوام نامزدیم رو با بانو سوفیا قط کنم
ویو یونا
من خیلی خوشحالم که اومدم تو بدن سوفیا نمیدونستم اگه الان سوفیا تو بدنش بود چه احساسی داشت
یونا : خب به‌ چپم که نامزدیمون رو تموم کردی ( تو دلش ) و یک زنه رو آورد وسط وگفت
سوهو :من از این به بعد آنا رو به عنوان نامزدم نه زنم انتخواب میکنم
پس اسم اون زنه آنا هست
آنا :من تو دلم یک بچه دارم
همه با این حرف آنا تعجب کردن و بعدش آنا من هول داد
یونا :چته وحشی زنیکه ی‌روانی
سوهو :تو جرعت نداری با زنم اینجوری حرف بزنی
یونا :تو اصن لیاقت سوفیا رو نداری نه نه منظورم اینه تو اصن لیاقت منو نداری
بعد رفتم از اون جشن بیرون
خدمتکار :خانم بریم کالاسکه اومده !
یونا:بریم
ویو یونا
رسیدیم خونه همه خواب بودن الان اگه مامانم بود میگفت تا الان کجا بودی پدصگ دلم واسش تنگ شده رفتم تو اتاق در باز کردم چراقو روشن کردم به جلوم نگاه کردم دیدم لونا مثل جن نشسته رو تخت
یونا :(جیغ )جن وای (جیغ) جن
لونا :بیشور صداتو بیار پایین منم
یونا :چرا مثل جن نشستی رو تخت
لونا :منتظر تو بودم
یونا :چی ؟
لونا:یک خبر آوردم واست
یونا :چه خبری ؟
لونا :من شنیدم که اینجا جادو وجود داره یعتی پری ها و شیطان ها وجود دارن
یونا :شیطان که وجود داره ولی خب
لونا :بیا بریم
یونا :کجا ؟
لونا :پیش شیطان!
یونا :حتا اگه وجود داشته باشه من نمیام خودتم بکشی من نمیام !
لونا :تو روخدا
یونا :نه
لونا :ازت خواهش میکنم آجی
یونا :اونجوری صدام نکن
لونا :آجی آجی آجی (کیوت )
یونا :لونا
لونا :آجی آجی (کیوت )
یونا :باشه بریم (کلافه )
ویو یونا
من لونا راه افتادیم سمت جنگل نمیدونستم اینکاری که دارم میکنم درسته یا نه
من لونا پیدا شدیم
یونا :مطمئنی اینکاری که داریم میکنیم درسته ؟
لونا :مطمئنم!
یونا :باشه بریم
من لونا رفتیم جلو که با یک قصر بزرگ روبه رو شدیم
یونا :پشمامممم
لونا :کاش الان گوشیمون پیشمون بود
یونا:کاش پیشمون بود
ویو تهیونگ
چند روزی میشد من به قصر نرفته بودم فقط می خوام یک چیزی تو قصر جا به جا شده باشه جونکوک رو میکشم (دور از جون بچم )
چند ساعت بعد
چند ساعتی میشه اومدم قصر
تهیونگ :خیلی خسته شدم بهتره برم بخوابم
کوک : خسته شدی جالبه
تهیونگ :ببخشید ها تو همش گرفتی لم میدی من‌باید هواسم به شیطان ها باشه
کوک :ایشش
ویو یونا
یونا رسیدیم دیگه
لونا :آره رسیدیم هواست باشه پات به چیزی نخو
با صدای پا گذاشتن یونا رو چوب حرف لونا قط شد
لونا :نخوره
ویو تهیونگ
کوک :صدای چی بود
تهیونگ :چوب
کوک رفت در خونه رو باز کنه
و
دیدگاه ها (۰)

چی تو خودت دید

اسلاید دوم سلنا اسلاید سوم سوهو

سوفیا:تو الان تو بدن منی !یونا :چی؟ویو آدمین سوفیا همه ی چیز...

اسم رمان :شیطان خوشتیپ من پارت ۱ مامان یونا :یونا پاشو یونا...

اسم رمان :شیطان خوشتیپ من پارت ۲‌یونا :چی هست که میخواین به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط