{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و آروم پله ها رو آو مدم بالا سکوت وحشت ناکی حاکم بود که ب

و آروم پله ها رو آو مدم بالا سکوت وحشت ناکی حاکم بود که با صدای پاشنه بلند ام می شکست .. تا به اتاقم رسیدم کفشام رو در آوردم و خودم رو روی تخت انداختم . گریه کنان در این فکر بودم که حتما مین خیلی خوش حاله
بالا خره داره با جونگ کوک عشق زندگیش ازدواج می کنه ..
که یهو دیدم آب میوه ریخته رو لباسم ...
الان دیگه بد تر لباسم رو عوض کردم و کار های مورد نیاز رو انجام دادم سرو صورتمو شستم و آرایشم رو تر میم کردم و دوباره رفتم پایین ..
تانشتم مین گفت کجا رفتی گفتم :تو لباسم احساس راحتی نداشتم رفتم عوض کنم ..
می‌دونم قانع نشد ولی یه آها ن گفت و خوشحالی تو چشم هایش مو ج میزد ولی سعی می کرد نشون بده که مثل ما سه تا نا راحته و لی براش خوشحالم چون اون تنها کسیه که از این موضوع ناراحت نیست ...
دیدگاه ها (۳)

وای خوداااااا نه تنها دوستای قبلیم بلکه دوستای جدید هم اومدن...

خواهران و برادران بنده از امروز فعلا تا آخر خرداد قرار نیست ...

نامجون خواهرشو برداشت و رفت جلوی هانیل وایساده و گفت :اگه با...

ای خوداااااا دیگه من نمیتونم باید برم کره 🗿🎀اما پول یوخدی

شغل پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط