«√...وقتی که خبر مرگم ب گوشتون بخوره...اولش با خودتون میگ
«√...وقتی که خبر مرگم ب گوشتون بخوره...اولش با خودتون میگید إاین همونی بود که اذیتش کردم....ناراحتش کردم....یادشوخی هاوخنده هام و شیطنت هام میوفتید....با خودتون میگید حیف شد کاش بهش گفته بودم که چقدر دوسش دارم ...کاش اینقدر ناراحتش نمیکردم ....کاش ب جای کل کل و شوخی باهاش به جای تنها گذاشتنش کنارش میموندم...سرخاکم بغضتون میگیره ....چه دوست چه دشمن...آخه اون موقع خودم ی لبخند گوشه لبمه .....﴿غصه هام ...سختیام.....دلتنگیام...﴾ هه جالبه حتی <<اشکامم>> تموم شدن...دیگه با هر تلنگری تو چشمام آشوب نمیکنندواس رها شدن... دیگه دلم تنگ نمیشه واسه ← × → ولش کن ... مهم اینه که تو اون روز خودمم دلم میگیره...همتونو میبینم...ولی کاش میتونستم مادرم رو آروم کنم....اگه میدونست ک اینجا آرومم....بگم که من راضیم....خدا اینجا با بنده هاش مهربون تره ...هواشونو داره....من اینجا رو دوس دارم فقط گریه های شماست ک ناراحتم میکنه...دیگه صدایی واسه آروم کردنتون و تنی واسه بغلکردنتون و دستی برای پاک کردن اشکاتون ندارم .....اگه یه روز مردم بدونید که دوستون داشتم...√»
- ۸.۰k
- ۲۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط