{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و.... p21

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و.... p21
یه مرد با موهای سفید به سمتمون اودم و دست هام رو با دو تا دست هاش گرفت و گفت تو ..تو مین دا ی منی ؟
اره تو مین دای منی ( با بقض طوری که چشم هاش اشکی بود )
بقل م کرد و سفت فشارم داد که هیونجین اونو از من دور کرد
$ آقای سو اینم نوه تون صحیح و سالم دیگه حرفی نمونده( دستم رو گرفت و) گفت بیا بریم.. آروم..
که دوباره پیرمرد دستم رو گرفت و گفت نمیخوای بدونی چه اتفاقی واسه مادت افتاده ..جدی و بلند .
.....+
~ بشین رو کاناپه
ات. بگو چا بلایی سر مامانم اوردی ..بغض و عصبی..

~ آروم باش بهت میگم
ات اونشب مامانت درد خیلی بدی داشت و بابات هم رفت براشون دارو بیاره وقتی که دارو ها رو آورد مامانت اونا رو خورد ولی حالش بد تر شد
ات . پس کار ر تو‌بوده مرتیکه...
~ پدرت یه دشمن قدیمی به نام مکسیوس داشت که جای دارو ها رو با دارو های فاسد عوض کرده
ویو هیونجین
وقتی گفت مکسیوس فهمیدم منظورش کیه اون دشمن خونی پدر منم بودا باید یه این فک کنم که
چطوری معموله هارو از دست چان بگیرم
فاش بک به دیشب میخواستم یکم با ات حال کنم که لی زنگ زد و گفت
د.لی . سلام آقای هوانگ ببخشی مزاحم میشم
اون محموله ای که ۲ ماهه منتظریم از‌پاریس بیاد اینجا دیشب رسید ولی ..مکث . و با ترس ادامه دادن.. ولی دیشب توسط دار و دسته مکس دزدیده شد
$ چی زود ردشو بزن
د.لی . ولی من امشب نمیتونم اخه...
$ ولی نداره زود باش وگرنه قبرستان رو ملاقات میکنی
پایان فاش بک


داشتم همین طوری فک‌میکردم که با شنفتن صدای گریه ات به خودم اومدم و ......

از من خماری ...از شما بیداری
بدرود
پارت بعد ۵ تا لایک یادتون‌نره کامنت بزارید
دیدگاه ها (۰)

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p19روم خیمه زد  و خم شد...

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و... p5 ساعت ۷ صبح یکی ا...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط