دیروز رفتم به کلبه تنهایی دوستم سر زدم که الان 1 ساله پیش

دیروز رفتم به کلبه تنهایی دوستم سر زدم که الان 1 ساله پیشمون نیست چقد خوب بود وقتی بود از وقتی که رفته انگار همه ی دلخوشی ها رو با خودش برده...
بعضی وقتا با خودم میگم چقد خوب شد رفتی!رفتی تا پیش خونوادت سر کنی...
ولی وقتی یاد ویسی میفتم که برای هر 18 نفرمون فرستاد بهش لعنت می فرستم چون داغونمون کرد...
چهار دیواریش که با بودنش سرسبز بود الان شده چهار دیواری ای که هر طرفش بوی نم میده و پرده هاش پاره شده و یه زمین که از نشتی آب فرو رفته و یه عکس که هنوزم کنارش یه رمان مشکیه با یه شمع خورده شده...
خدا کنه هیچ رفیقی اینجوری نره هیچ رفیقی حتی رفیقی که بعد مدتها دشمن شد....
دیدگاه ها (۷)

و خداوند بهترین گزینه است برای پناه...

دیدار باتو (پارت ۳)

مرد دستی به سرش کشید و نفسی کلافه بیرون داد. کامیل بازم چشما...

مـــــافـــــیــــای دبــــیـــرســـــتــــانپــــارت②①کوک: ...

آنلاینی ؟ .. به نام خدا به نام خودت تو راه شمال به یاد...

دلم تنگ شده واس نوشتنام نوشتنایی که هر وقت دلم میگرفت اینجا ...

فیک شوگا پارت اخر

دیگه مجبور نیستی هر جا که میری ازم اجازه ی رفتن بگیری میشه ب...

قسمت چهارم🚫 after change🚫 🔞 🔞 #جانگکوکبعد از راضی کردن من ت...

ادامه p20پارت آخر از فصل اولماری کنار ات رو تخت دراز کشید و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط