❤ ️❤ ️
❤ ️❤ ️
صدایِ تو از میانِ آینه می آید
و می اندیشم...
چگونه در دلِ یک بلورِ برف می رقصی
چگونه یک قطره ی باران را می بوسی
چگونه روی اَبر راه می روی
چگونه رویِ رنگینکمان تاب میخوری
چگونه خورشید در تو طلوع می کند
چگونه مهتاب
به هوایِ دیدنِ تو آفتابی می شود
و باز صدایِ تو،گنگ و مبهم!
چون شاپرکی که از دوست داشتنش به شمعدانی بگوید،
یا شمعی که از شعر بوسه بخواهد،
یا حوض،وقتی به ماه بگوید به آغوشم بیا،
می آید و مرا می بَرَد!
صدایِ تو از میان آینه می آید
و مرا به رویایی می بَرَد که عطرِ پیراهنِ گرمِ تو را دارد!
#حامد_نیازی ✍
صدایِ تو از میانِ آینه می آید
و می اندیشم...
چگونه در دلِ یک بلورِ برف می رقصی
چگونه یک قطره ی باران را می بوسی
چگونه روی اَبر راه می روی
چگونه رویِ رنگینکمان تاب میخوری
چگونه خورشید در تو طلوع می کند
چگونه مهتاب
به هوایِ دیدنِ تو آفتابی می شود
و باز صدایِ تو،گنگ و مبهم!
چون شاپرکی که از دوست داشتنش به شمعدانی بگوید،
یا شمعی که از شعر بوسه بخواهد،
یا حوض،وقتی به ماه بگوید به آغوشم بیا،
می آید و مرا می بَرَد!
صدایِ تو از میان آینه می آید
و مرا به رویایی می بَرَد که عطرِ پیراهنِ گرمِ تو را دارد!
#حامد_نیازی ✍
- ۲۹
- ۱۳ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط