اسم فیک ولی تو نمیدونی من عاشقتم
اسم فیک :ولی تو نمیدونی من عاشقتم
پارت :9
که یهو کوک با پیره رفتن موبایلش سریع از جا برداشت و به سمت موبایلش که روی میز شیشه ای اتاقش بود. رفت.
_چیزی پیدا کردید
بادیگارد :خیر قربان
_هووفف گنگش بزنن. به گشتن ادامه بدید
&قربان ما چندساعت داریم میکردیم بهتر نیست کمی استراحت کنیم تا. انرژی ..
_نکنه شکنجه میخوای یادت که نرفته اینجا فقط من حکم فرما یی. میکنم پس خفه شو و به گشتن ادامه بدید
&چشم قربان
_نگاهی به ساعت کرد و گفت :گندش بزنن. داره دیر میشه ساعت 9. جلسه دارم با شرکت wore )پسرک موبایلو به سمت رلتو خواب پرتاب کرد و بعد کارای لازم رو انجام داد. سوار ماشینش شد و به سمت شرکت حرکت کرد..
از دید ات
+باز یه روزه دیگه اما بایه شروع متفاوت آره قراره گذشتمو کلا فراموش کنم و صفحه ی جدیدی از زندگی رو تازه کنم. با انرژی از خواب بیدار شدم. تختم رو مرتب. کردم چون ساعت 8 بود و ساعت 9 جلسه داشتم با شرکت jk پس زود همه ی کارامو انجام دادم یه لباسی هم که مناسب شرکت باشه برای تنگ کردم و بدون خوردن زده ای صبحانه خونه رو ترک. کردم و به سمت. شرکت راه افتادم. ای بابا جیمینم که هنوز نیومده. ولش بعدا بهش زنگ میزنم. ...
ویو شرکت
وارد شرکت شدم همه ی پرسنلا و کارم نداره سلامی بهم دادن به همراه تنظیم کوچیکی دستگیره ی. اتاق کارم رو فشار دادم و رفتم نشستم روی میز کارم که بلافاطله منشی با انرژی از پرونده ها وارد اتاقم شد ..
منشی :سلام خانم اینم از پرونده هایی که میخواستید
+ممنون بزارم اینجا (اشاره به میزش )
منشی :چشم و بعد با اجازه مکان رو ترک کرد .
چیزی به ساعت 9 نمونده بود چون پرونده ها زیاد بودن گذاشتمشون برای بعدا و به نقطه ای نامعلوم خیره شدم. که یهو.........
ادامه دارد
بچه ها ببخشید نتونستم. 3 پارت بذارم
شرایط پارت بعدی هم پارت 8 و هم 9 باید 40 لایک 25 کامنت 11 بازنشر داشته باشه.
شبتون خوش
پارت :9
که یهو کوک با پیره رفتن موبایلش سریع از جا برداشت و به سمت موبایلش که روی میز شیشه ای اتاقش بود. رفت.
_چیزی پیدا کردید
بادیگارد :خیر قربان
_هووفف گنگش بزنن. به گشتن ادامه بدید
&قربان ما چندساعت داریم میکردیم بهتر نیست کمی استراحت کنیم تا. انرژی ..
_نکنه شکنجه میخوای یادت که نرفته اینجا فقط من حکم فرما یی. میکنم پس خفه شو و به گشتن ادامه بدید
&چشم قربان
_نگاهی به ساعت کرد و گفت :گندش بزنن. داره دیر میشه ساعت 9. جلسه دارم با شرکت wore )پسرک موبایلو به سمت رلتو خواب پرتاب کرد و بعد کارای لازم رو انجام داد. سوار ماشینش شد و به سمت شرکت حرکت کرد..
از دید ات
+باز یه روزه دیگه اما بایه شروع متفاوت آره قراره گذشتمو کلا فراموش کنم و صفحه ی جدیدی از زندگی رو تازه کنم. با انرژی از خواب بیدار شدم. تختم رو مرتب. کردم چون ساعت 8 بود و ساعت 9 جلسه داشتم با شرکت jk پس زود همه ی کارامو انجام دادم یه لباسی هم که مناسب شرکت باشه برای تنگ کردم و بدون خوردن زده ای صبحانه خونه رو ترک. کردم و به سمت. شرکت راه افتادم. ای بابا جیمینم که هنوز نیومده. ولش بعدا بهش زنگ میزنم. ...
ویو شرکت
وارد شرکت شدم همه ی پرسنلا و کارم نداره سلامی بهم دادن به همراه تنظیم کوچیکی دستگیره ی. اتاق کارم رو فشار دادم و رفتم نشستم روی میز کارم که بلافاطله منشی با انرژی از پرونده ها وارد اتاقم شد ..
منشی :سلام خانم اینم از پرونده هایی که میخواستید
+ممنون بزارم اینجا (اشاره به میزش )
منشی :چشم و بعد با اجازه مکان رو ترک کرد .
چیزی به ساعت 9 نمونده بود چون پرونده ها زیاد بودن گذاشتمشون برای بعدا و به نقطه ای نامعلوم خیره شدم. که یهو.........
ادامه دارد
بچه ها ببخشید نتونستم. 3 پارت بذارم
شرایط پارت بعدی هم پارت 8 و هم 9 باید 40 لایک 25 کامنت 11 بازنشر داشته باشه.
شبتون خوش
- ۵۳۶
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط