اسم فیک ولی تو نمیدونی من عاشقتم
اسم فیک :ولی تو نمیدونی من عاشقتم
پارت :۷
*کوک دیگر. تحمل. نداشت. فقط یک چیز اورا آرام میکرد. الکل نوشیدن و. دیدن عکساس فرشته. پر پر شده اش. پس. دوباره به سمت. اتاقشون که. اولین. زندگی. و. حس کردن عشق. (منظورم رو تخت. ..😆😅🤣)بود. در اتاقشون را باز کرد. و وارد. اتاقشون شد
چندتا از عکسای ات را از کشوی چوبی. زنگ زده. برداشت و. نشست روی یکی از مبلای. قرمز رنگ. اتاق. باز اون حس لعنتی. فک کردن به همه ی اینا باعث عذابش میشد ولی شاید کسی که بیشتر درد کشیده بود ات بود. طلاق از اون. جدا کردن پسری که ۹ ماه سختی هاشو بر دوش کشیده بود. یا. خیانت با ملیسا به آن. ممکن بود این شکل گرفتن رابطه بین آنها از همان اولشم نابجا بوده باشه. اما حالا با گفتن این چیزا. آنها با برقرار کردن رابطه جنسی و عشق و علاقشان به همدیگه. صاحب. یه بچه شدند که آن بچه نشان دهنده ی سوگند و ثمره بین عشقشان است .
هیچ چیز اشتباه نبود فقط. اتفاقاتی افتاد که باعث شد خانواده از هم بپاشد. ولی با این حال. هنوز. دریاد هم هستند و خاطرشان برای یکدیگر. زنده است آیا عشق بینشان. میتوانند. سختی ها. کودورت ها و مشکلاتی که پیش آمده بود را جبران کند. ؟پسرک داشت از زنده ماندن دخترکش نا امید میشد. ناراحتی و. کنترل نگه داشتن. بقضش. نگاهی به عکس داخل عکسش انداخت. عکس. ازدواجشان. طوری که عاشقانه همدیگرو میدیدند.
کوک. با صدایی. به در مثل تق تق دست از. افکارش وبدبختی هاش برداشت
_مگه نگفتم کسی حق وارد شدن به این اتاق رو نداره هاا(. با داد)
همان بادیگارد تازه وارد و جدید بود که. شاید. در اولین روز کاری اش. بخاطر پیدا کردن چهوان پسرکوک و ات توانسته است کمی مقامش بالاتر برود و. از سایر بادیگاردا. مورد اعتماد بیشتر شود
&قربان. منم. اجازه وارد شدن دارم
_نه صبرکن خودم بیام
(با عکس داخل دستانش. اتاق را ترک کرد )
_چیشده زود بگو.( با سردی )
&راستش قربان. .... حرفش با دیدن. عکس داخل دستان کوک نصف نیمه ماند
&ععع. این خانمههه.
_ها. چی میگی این خانمه یعنی چی.
&ارباب من این خانم و همین بعد از ظهر کنار چهوان دیدم
_(یه لحظه جا خوردم )چی. من منظورت چیه. داری شوخی میکنی
&خیر قربان وقتی ارباب جوان.= یا همون ارباب کوچک رو پیدا کردم یه خانمه کنارش بود مثل اینکه تا اون مدتی که ارباب کوچک گم شده بود. داشت ازش محافظت میکرد این همون خانمه
_مطمئنی. میدونی که عواقب. دروغ گفتن به من چیه نه
&قق.. قربان من جرئت ندارم به شما دروغ بگم بخدا دارم راست میگم
_همه ی بادیگاردا رو بفرست دنبالش بگردن زود(. با خوشحالی )
&چشم قربان فقط میشه بگید این خانمه کی هستن
_ایشون بانوی عمارت و مادر چهوان
&اوهه. خیلی زوج. زیبایی هستید در کنار هم ای وای خاک تو سرم شرمنده قربان. معذرت میخوام
_(با خنده. )عیب نداره پسر خوبی بنظرم میای. بکارمن میای. اماده باش.
&با اجاره من برم قربان. با لبخند.
_میتونی بری
ادامه دارد .........
شرایط پارت بعد
هردو پارت. توجه هردو پارتتتتت. باید ۳۵ لایک. ۲۰ کامنت ۱۰ بازنشر داشته باشن
بچه ها من میرم شاعر میشم باور کنید استعدادشو دارم😊🤣🤣
پارت :۷
*کوک دیگر. تحمل. نداشت. فقط یک چیز اورا آرام میکرد. الکل نوشیدن و. دیدن عکساس فرشته. پر پر شده اش. پس. دوباره به سمت. اتاقشون که. اولین. زندگی. و. حس کردن عشق. (منظورم رو تخت. ..😆😅🤣)بود. در اتاقشون را باز کرد. و وارد. اتاقشون شد
چندتا از عکسای ات را از کشوی چوبی. زنگ زده. برداشت و. نشست روی یکی از مبلای. قرمز رنگ. اتاق. باز اون حس لعنتی. فک کردن به همه ی اینا باعث عذابش میشد ولی شاید کسی که بیشتر درد کشیده بود ات بود. طلاق از اون. جدا کردن پسری که ۹ ماه سختی هاشو بر دوش کشیده بود. یا. خیانت با ملیسا به آن. ممکن بود این شکل گرفتن رابطه بین آنها از همان اولشم نابجا بوده باشه. اما حالا با گفتن این چیزا. آنها با برقرار کردن رابطه جنسی و عشق و علاقشان به همدیگه. صاحب. یه بچه شدند که آن بچه نشان دهنده ی سوگند و ثمره بین عشقشان است .
هیچ چیز اشتباه نبود فقط. اتفاقاتی افتاد که باعث شد خانواده از هم بپاشد. ولی با این حال. هنوز. دریاد هم هستند و خاطرشان برای یکدیگر. زنده است آیا عشق بینشان. میتوانند. سختی ها. کودورت ها و مشکلاتی که پیش آمده بود را جبران کند. ؟پسرک داشت از زنده ماندن دخترکش نا امید میشد. ناراحتی و. کنترل نگه داشتن. بقضش. نگاهی به عکس داخل عکسش انداخت. عکس. ازدواجشان. طوری که عاشقانه همدیگرو میدیدند.
کوک. با صدایی. به در مثل تق تق دست از. افکارش وبدبختی هاش برداشت
_مگه نگفتم کسی حق وارد شدن به این اتاق رو نداره هاا(. با داد)
همان بادیگارد تازه وارد و جدید بود که. شاید. در اولین روز کاری اش. بخاطر پیدا کردن چهوان پسرکوک و ات توانسته است کمی مقامش بالاتر برود و. از سایر بادیگاردا. مورد اعتماد بیشتر شود
&قربان. منم. اجازه وارد شدن دارم
_نه صبرکن خودم بیام
(با عکس داخل دستانش. اتاق را ترک کرد )
_چیشده زود بگو.( با سردی )
&راستش قربان. .... حرفش با دیدن. عکس داخل دستان کوک نصف نیمه ماند
&ععع. این خانمههه.
_ها. چی میگی این خانمه یعنی چی.
&ارباب من این خانم و همین بعد از ظهر کنار چهوان دیدم
_(یه لحظه جا خوردم )چی. من منظورت چیه. داری شوخی میکنی
&خیر قربان وقتی ارباب جوان.= یا همون ارباب کوچک رو پیدا کردم یه خانمه کنارش بود مثل اینکه تا اون مدتی که ارباب کوچک گم شده بود. داشت ازش محافظت میکرد این همون خانمه
_مطمئنی. میدونی که عواقب. دروغ گفتن به من چیه نه
&قق.. قربان من جرئت ندارم به شما دروغ بگم بخدا دارم راست میگم
_همه ی بادیگاردا رو بفرست دنبالش بگردن زود(. با خوشحالی )
&چشم قربان فقط میشه بگید این خانمه کی هستن
_ایشون بانوی عمارت و مادر چهوان
&اوهه. خیلی زوج. زیبایی هستید در کنار هم ای وای خاک تو سرم شرمنده قربان. معذرت میخوام
_(با خنده. )عیب نداره پسر خوبی بنظرم میای. بکارمن میای. اماده باش.
&با اجاره من برم قربان. با لبخند.
_میتونی بری
ادامه دارد .........
شرایط پارت بعد
هردو پارت. توجه هردو پارتتتتت. باید ۳۵ لایک. ۲۰ کامنت ۱۰ بازنشر داشته باشن
بچه ها من میرم شاعر میشم باور کنید استعدادشو دارم😊🤣🤣
- ۳۳۲
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط