{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رد شدی از وسط کوچه و از گوشهٔ در

رد شدی از وسط کوچه و از گوشهٔ در
دیدم انگار تو هستی و شدم زیر و زبر

قد و قامت که همان بود دلم هُری ریخت
چادری‌ها به هم از پشت شبیه‌اند آخر

نذر کردم که خدا جرأت آن را بدهد
جای اسمت فقط این بار نگویم خواهر!!


#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

گاه می‌خواهم بگویم دوستت دارم، ولیاین حواس مادرم بیش از " فت...

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودمیا حصاری بکشم دور و بر غار خو...

حکم کردم "دل"، ولیکن اول بازی بُریددل بدستش داده بودم پس چرا...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

رمان گمشده(هری رون هرماینی)قسمت دوم به شرط لایک ۲۰ تا

چپتر دومدروغ شیرین چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت...

سایه عشق ترسناک پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط