برادر خوانده
{برادر خوانده}
part:4
تهیونگ:نمیخوای...با من حرف بزنی؟!
جونگکوک:نه!
تهیونگ:من که معذرت خواهی کردم!
جونگکوک کمی از پیرهنش بالا داد و با انگشت به شکمش اشاره کرد
جونگکوک:اینم با معذرت خواهیت درست میشه؟!
تهیونگ به زخمی که چند سال روی شکمش ایجاد کرده بود نگاه کرد
تهیونگ:متاسفم متاسفم دیگه تکرار نمیشه!قول میدم یه زندگی رویایی برات بسازم!
جونگکوک:از کجا فهمیدی من جفتتم؟!مطمعنی منم؟!
تهیونگ:آره...مطمعن مطمعنم که تو جفت منی!
جونگکوک:من گرسنمه...
تهیونگ:بریم رستوران یا برات غذا درست کنم؟!
جونگکوک:خودت غذا درست کن
تهیونگ:باشه
مشغول درست کردن غذا شد...درسته که جونگکوک میگفت معذرت خواهیت و نمیخوام و جفت تو نیستم اما،اون هم عاشق تهیونگ بود ولی بهش نمیگفت با دلتنگی بهش نگاه میکرد
تهیونگ:غذا حاضره جونگکوک!
جونگکوک:اومدم!
هردو مشغول خوردن شدن،حقیقتا جونگکوک زیاد اشتها نداشت فقط گفت غذا درست کن که زیاد باهاش چشم تو چشم نشه چون چشم هاش همه چی و لو میدادن...
تهیونگ:چطور بود؟!
جونگکوک:خوشمزه بود!
تهیونگ راضی سری تکون داد
تهیونگ:خسته نیستی؟!
جونگکوک:یکم!
تهیونگ:اتاقت آماده است برو استراحت کن
جونگکوک سری تکون داد و به طبقه بالا رفت
«نکته:جونگکوک الان ۱۸ سالشه و تهیونگ ۲۵ سال،پنج سال پیش جونککوک ۱۳ سالش بود و تهیونگ ۱۸ سالش بود»
تهیونگ وارد اتاق خودش شد
تهیونگ:هنوزم مثل قبل کیوته..
حدودا دو ساعت بعد در اتاقش زده شد
تهیونگ:بله؟!
جونگکوک:منم!میتونم بیام داخل؟!
تهیونگ:البته!
جونگکوک با خجالت و گونه های سرخ وارد اتاقش شد
تهیونگ:چیزی شده؟!
جونگکوک:خ..خوب...من...من...هیت شدم!میشه بری قرص بگیری؟!قرصام تموم شده!
تهیونگ:چرا قزص بگیرم؟!خودم هستم!
جونگکوک:هنوز نه!من خجالت میکشم و...و برو قرص ها رو بگیر لطفا!
تهیونگ:فقط این دفعه!
«نیم ساعت بعد»
تهیونگ:کوک؟!بیا قرصات و خریدم!
جونگکوک با بالاترین سرعت ممکن اومد پایین و قرص ها رو گرفت
جونگکوک:ممنون!
چند تا بیرون آورد و سریع خورد
جونگکوک:خوب...من دیگه میرم اتاقم قرص ها خوابالودم کردن!
تهیونگ:باشه،برو!(لبخند)
خوب خوب ببخشید بابت تاخیر یه پارت هم عصر میزارم و یه پارت هم شب حمایت فراموش نشه✨
part:4
تهیونگ:نمیخوای...با من حرف بزنی؟!
جونگکوک:نه!
تهیونگ:من که معذرت خواهی کردم!
جونگکوک کمی از پیرهنش بالا داد و با انگشت به شکمش اشاره کرد
جونگکوک:اینم با معذرت خواهیت درست میشه؟!
تهیونگ به زخمی که چند سال روی شکمش ایجاد کرده بود نگاه کرد
تهیونگ:متاسفم متاسفم دیگه تکرار نمیشه!قول میدم یه زندگی رویایی برات بسازم!
جونگکوک:از کجا فهمیدی من جفتتم؟!مطمعنی منم؟!
تهیونگ:آره...مطمعن مطمعنم که تو جفت منی!
جونگکوک:من گرسنمه...
تهیونگ:بریم رستوران یا برات غذا درست کنم؟!
جونگکوک:خودت غذا درست کن
تهیونگ:باشه
مشغول درست کردن غذا شد...درسته که جونگکوک میگفت معذرت خواهیت و نمیخوام و جفت تو نیستم اما،اون هم عاشق تهیونگ بود ولی بهش نمیگفت با دلتنگی بهش نگاه میکرد
تهیونگ:غذا حاضره جونگکوک!
جونگکوک:اومدم!
هردو مشغول خوردن شدن،حقیقتا جونگکوک زیاد اشتها نداشت فقط گفت غذا درست کن که زیاد باهاش چشم تو چشم نشه چون چشم هاش همه چی و لو میدادن...
تهیونگ:چطور بود؟!
جونگکوک:خوشمزه بود!
تهیونگ راضی سری تکون داد
تهیونگ:خسته نیستی؟!
جونگکوک:یکم!
تهیونگ:اتاقت آماده است برو استراحت کن
جونگکوک سری تکون داد و به طبقه بالا رفت
«نکته:جونگکوک الان ۱۸ سالشه و تهیونگ ۲۵ سال،پنج سال پیش جونککوک ۱۳ سالش بود و تهیونگ ۱۸ سالش بود»
تهیونگ وارد اتاق خودش شد
تهیونگ:هنوزم مثل قبل کیوته..
حدودا دو ساعت بعد در اتاقش زده شد
تهیونگ:بله؟!
جونگکوک:منم!میتونم بیام داخل؟!
تهیونگ:البته!
جونگکوک با خجالت و گونه های سرخ وارد اتاقش شد
تهیونگ:چیزی شده؟!
جونگکوک:خ..خوب...من...من...هیت شدم!میشه بری قرص بگیری؟!قرصام تموم شده!
تهیونگ:چرا قزص بگیرم؟!خودم هستم!
جونگکوک:هنوز نه!من خجالت میکشم و...و برو قرص ها رو بگیر لطفا!
تهیونگ:فقط این دفعه!
«نیم ساعت بعد»
تهیونگ:کوک؟!بیا قرصات و خریدم!
جونگکوک با بالاترین سرعت ممکن اومد پایین و قرص ها رو گرفت
جونگکوک:ممنون!
چند تا بیرون آورد و سریع خورد
جونگکوک:خوب...من دیگه میرم اتاقم قرص ها خوابالودم کردن!
تهیونگ:باشه،برو!(لبخند)
خوب خوب ببخشید بابت تاخیر یه پارت هم عصر میزارم و یه پارت هم شب حمایت فراموش نشه✨
- ۸.۳k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط