{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر خوانده

{برادر خوانده}
part:3

گرگ تهیونگ از لحن سرد و خشک جفتش غرشی کرد و باعث شد قلب تهیونگ درد بگیره..‌.

تهیونگ:دلیل سرد حرف زدنت چیه؟!(سرد)

جونگ‌کوک:فکر نکنم مجبور باشم توضیح بدم!(سرد)

«یک ماه بعد»

حالا خانواده کیم داشتن جونگ‌کوک رو به پرورشگاه برمیگردونن...

م/ت:واقعا متاسفم ولی اون...از تو خوشش نمیاد...

جونگ‌کوک:موردی نیست...من خودمم میخوام برگردم اونجا!

مادر تهیونگ اون رو بغل کرد و به خونه خودش برگشت...

«پنج سال بعد»

حالا پدر و مادر تهیونگ مرده بودن...فهمیدن پدر تهیونگ مافیا بوده و حالا جانشینش اونه...اون توی اون مدت عاشق جفتش جونگ‌کوک شده بود...جلوی در پرورشگاه برگشت و دعا کرد که کسی جونگ‌کوک و به سرپرستی قبول نکرده باشه.‌..

؟:خوب گفتید جعون جونگ‌کوک؟!

تهیونگ:بله!(سرد)

؟:جعون جونگ‌کوک!(داد)

جونگ‌کوک:بله؟!

؟:ایشون قراره شما رو به سرپرستی بگیره!وسایلت و جمع کن!

جونگ‌کوک با دیدن تهیونگ بغض کرد...هنوزم یادش بود که چطوری تهیونگ اون رو میزد و تهدیدش میکرد به هیچکس نگه...و اینجوری شد که جونگ‌کوک خواست برگرده پرورشگاه‌‌...

جونگ‌کوک:م..من نمیخوام!(بغض)

؟:نمیخوام نداریم!زود باش جونگ‌کوک...

جونگ‌کوک هقی زد و به طبقه بالا رفت...

«کمی بعد»

تهیونگ:جونگ‌کوک؟!

جونگ‌کوک:...

تهیونگ:جونگ‌کوک با تو ام!

جونگ‌کوک:من نمیخوام باهات حرف بزنم!

تهیونگ:من...جفتتم!باید باهام حرف بزنی!

جونگ‌کوک متعجب برگشت و به تهیونگ خیره شد...

جونگ‌کوک:تو..جفت منی؟!

تهیونگ سری تکون داد...

جونگ‌کوک:واسم مهم نیست!من هنوز یادمه...یادمه که چطوری من و میزدی!

تهیونگ:بابت اون روزا ازت معذرت میخوام...

جونگ‌کوک:معذرت خواهیت و نمیخوام!

تهیونگ ناراحت شروع کرد به رانندگی...

خوب کوچولو ها ببخشید کم مینویسم مهمون داریم😔
دیدگاه ها (۲۹)

مخاطب؟ https://wisgoon.com/edward_33 🎀✨

رقابت مرگبار...>>>(پارت:۵)بعد از اینکه جنازه سوهیون و سوزوند...

{عشق یا انتقام؟...}part:10وقتی چشم هاشو باز کرد صبح شده بود‍...

{برادر خوانده}part:2پدر و مادر تهیونگ هرچی جونگ‌کوک و صدا می...

part 5عشق پنهانجونگ کوک: اجومااا《 داد》اجوما: بلهجونگ کوک: گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط