گفتم غم عشق يار دارم چه كنم

گفتم غم عشق يار دارم چه كنم
دردل غم بى شمار دارم چه كنم

گفتا كه چو لاله باش وخاموش بسوز
گفتم دل داغدار دارم چه كنم

گفتا كه دل از زلف درازش برگير
گفتم شب انتظار دارم چه كنم

گفتا كه بسوز وبا غم عشق بساز
گفتم دل بيقرار دارم چه كنم

گفتا كه زجام باده همّت مطلب
گفتم سر پر خمار دارم چه كنم

گفتا نظر از من جفا كار ببند
گفتم به رهت گذار دارم چه كنم

گفتا كه زعمر بى امان ديده بپوش
گفتم به زمانه كار دارم چه كنم

گفتا كه مكن شكوه چو "شهدى"از چرخ
گفتم غم روزگار دارم چه كنم
‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌
دیدگاه ها (۰)

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

گفتم غم عشق یار دارم چه کنمدردل غم بی شمار دارم چه کنمگفتا ک...

گفتم ز غم عشق یار دارم چکنم در دل غم بیشمار دارم چکنمگفتا که...

گفت،چرا با لب های خاموش بسوزگفتمغم هجر یار دارم چه کنم در دل...

فال حافظ چهارشنبه 5 خرداد 1395متولد اردیبهشت:غزل:گفتم غم تو ...

#پست_آخر۹۸ بیا که بار دگر گل به بار می‌آیدبیار باده که بوی ب...

یاد دارم که شبی همدم پروانه شدم فارغ از زمزمه مطرب و میخانه ...

یار آمد و من طاقت دیدار ندارماز خود گله‌ای دارم و از یار ندا...

یار آمد و من طاقت دیدار ندارماز خود گله‌ای دارم و از یار ندا...

یار آمد و من طاقت دیدار ندارماز خود گله‌ای دارم و از یار ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط