{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساقی تو شراب لامکان را

ساقی تو شراب لامکان را
آن نام و نشان بی‌نشان را

بفزا که فزایش روانی
سرمست و روانه کن روان را

یک بار دگر بیا درآموز
ساقی گشتن تو ساقیان را

چون چشمه بجوش از دل سنگ
بشکن تو سبوی جسم و جان را

عشرت ده عاشقان می را
حسرت ده طالبان نان را

نان معماریست حبس تن را
می بارانیست باغ جان را

بستم سر سفره زمین را
بگشا سر خم آسمان را

بربند دو چشم عیب بین را
بگشای دو چشم غیب دان را

تا مسجد و بتکده نماند
تا نشناسیم این و آن را

خاموش که آن جهان خاموش
در بانگ درآرد این جهان را

حضرت مولانا
دیدگاه ها (۴)

دل من دل من دل من بر تورخ تو رخ تو رخ بافر توصنما صنما اگر ج...

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راستما به فلک می‌رویم عزم تما...

درویش فقیریم و در این گوشه دنیابا نیک و بد خلق جهان کار ندار...

پروانه شــد در آتش گفتاکه همچنین کنمی‌سوخت وپرهمی‌زد برجاکه ...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

هر شور وشری که در جهان استزان غمزهٔ مست دلستان استگفتم لب او...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

****((((بسم الله الذی لا اله الا هو))))****داشتم دنبال بهانه...

✍#غزل به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم بيا کز چشم بيمارت هزار...

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!یکنفردر آب دارد می س...

چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنینی به خدا که از دغل، چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط