جنونعشقت

جـنون‌عـشـقت❤️‍🔥:)
#𝐏𝐚𝐫𝐭 4
بعد از چند لحظه پسر ها آمدن کنار ما نشستن

اینجوری ک ایناز درمورد این پسره طوفان حرف می‌زد اصلا فکرش رو نمیکردم بیاد معذرت خواهی کنه با اینکه مقصر من بودم البته درسته مقصر بودم ولی دلیل میشد اونجوری رفتار کنه

تو همین فکر ها بودم ک با صدای طوفان ب خودم آمدم

طوفان: دنیا خانوم کلاس شروع شد. نمیخوایبری سر کلاس؟

دنیا:چی گفتید؟ اها باشه بریم

تو راه کلاس یکم نگاش کردم وای خدایااااا چقد قدش بلند بود من نصف اونم نبودم😂

نا گفته نماند فیسش رو هم دوست داشتم🙄🫣

وارد کلاس ک شدیم امیر حسین رفت پیش ایناز نشست و من مجبور شدم پیش طوفان بشینم

بعد از کلاس آیناز بهم گفت میخوایم با بچه ها یعنی رهام طوفان و امیر حسین برن بیرون و از منم خواست ک باهاشون برم
اما من قبول نکردم
چون دانیال گفته بود بعد دانشگاه میاد دنبالم

اینو ک گفتم طوفان یجوری نگاه کرد و بدونه خدافظی رو به بچها کرد و گفت من تو ماشینم و رفت

اینم انگار خود درگیری داره😐😕
دیدگاه ها (۳)

به درخواست یکی از دوستان پست شد

جـنون‌عـشـقت❤️‍🔥:)#𝐏𝐚𝐫𝐭 5یکم منتظر موندم دانیال بیاد ولی نیو...

جـنون‌عـشـقت❤️‍🔥:)#𝐏𝐚𝐫𝐭3ایناز: آره اون پسری ک وسط نشسته بود ...

جـنون‌عـشـقت❤️‍🔥:)#𝐏𝐚𝐫𝐭 2استاد بعد اینکه ی چشم غره رفت با صد...

دانشگاه وانیلی / فیک تهکوک پارت ۸ جونگ کوک : چند سال پیش . ی...

پارت دو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط