𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۳۹
𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۳۹
ا.ت وقتی غذای پسرا رو بهشون داد برگشت
پیش تهیونگ و شروع کرد به باز کردن
باکس های غذا
و بعد باز کردن باکس های غذا با چاپستیک
شروع کرد به برداشتن دوکبوکی ها
و یکی از اونها رو برد نزدیک دهن هیونگش
که تهیونگ سریعتر دستش رو برد جلو و کمر
دونسنگ فسقلیش رو گرفت و اون رو روی
پاش نشوند تا راحت تر بتونه بهش غذا بده
ا.ت : هیونگ ( تعجب و خجالت )
تهیونگ : جانم عزیزقلب هیونگ ( بم و جذاب )
ا.ت : اینطوری راحت نیستم هیونگ ( خجالت )
تهیونگ : من که کاملا راحتم کوچولوم ( خنده )
ا.ت : نمیشه روی اون صندلی بشینم و بهت غذا بدم ؟
تهیونگ : نچ ... تو بهم قول دادی خودت بهم
غذا بدی ..... من گشنمه هاااا
ا.ت : فقط چون بهت قول دادم خرس عسلی
ا.ت وقتی غذای پسرا رو بهشون داد برگشت
پیش تهیونگ و شروع کرد به باز کردن
باکس های غذا
و بعد باز کردن باکس های غذا با چاپستیک
شروع کرد به برداشتن دوکبوکی ها
و یکی از اونها رو برد نزدیک دهن هیونگش
که تهیونگ سریعتر دستش رو برد جلو و کمر
دونسنگ فسقلیش رو گرفت و اون رو روی
پاش نشوند تا راحت تر بتونه بهش غذا بده
ا.ت : هیونگ ( تعجب و خجالت )
تهیونگ : جانم عزیزقلب هیونگ ( بم و جذاب )
ا.ت : اینطوری راحت نیستم هیونگ ( خجالت )
تهیونگ : من که کاملا راحتم کوچولوم ( خنده )
ا.ت : نمیشه روی اون صندلی بشینم و بهت غذا بدم ؟
تهیونگ : نچ ... تو بهم قول دادی خودت بهم
غذا بدی ..... من گشنمه هاااا
ا.ت : فقط چون بهت قول دادم خرس عسلی
- ۱۰۳
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط